این وبلاگ بدلیل کپی برداری خانم فرزانه شیدا از دست نوشته های اینجانب و منتشر کردن آن در اینترنت با نام خود بدون کسب رضایت حذف می باشد ... شیوااااماهیچ
این وبلاگ بدلیل کپی برداری خانم فرزانه شیدا از دست نوشته های اینجانب و منتشر کردن آن در اینترنت با نام خود بدون کسب رضایت حذف می باشد ... شیوااااماهیچ
●
نديده اي مگر !؟
نديده اي مگر چگونه بوده ام؟!
از اشعارم چه يافته اي
از نگاهم چه خوانده اي
از گامهايم کدامين جاده را در روياي خويش رفته اي؟!
نميداني مگر من روحم را
اگر به رود بخشيدم
از پيچ هاي سخت
از دل سنگها به قهر گذشت
جانم را گر به موج دريا بخشيده ام
طوفاني شد
به ابر اگر نفسم را سپرده ام
رعد و برق را مهمان خويش کرد و باريد
دستانم را اگر به بوته هاي جنگل آويختم برگريزان شد
از پريشاني دلم آرام نداشت
هر که کمي از مرا گرفت
اما عشق را هرگز نشد به کس ديگري ببخشايم
مهر تو در سينه من
تنها از آن من بود و بس
از آن قلب من بودو بس
اگرچه روح سرگردان جان موج ديده
نفس پر طپش و دستهاي بيقرارم همچنان
در پريشاني جستجو گر تو بود
اما عشق تو هميشه با من بود
هميشه با من
تیرماه 1382ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
این وبلاگ بدلیل کپی برداری خانم فرزانه شیدا از دست نوشته های اینجانب و منتشر کردن آن در اینترنت با نام خود بدون کسب رضایت حذف می باشد ... شیوااااماهیچ
شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
خداي من
خدايم را صدا کردم نميدانم کدامين نام او بردم
ولي آن يارب يکتا همان الله
مرا در اوج تنهائي..درون عمق غمهايم جلائي دادو آرامي
قراري داد و تسکيني
اگرچه عاشقي بودم که در رنج تو آشفته بسي رنجور و آزرده
ولي در قلب من نوري زآن يکتا خدا ميگفت: ترا من بازمي يابم
اگرچه روزگاري چند بسي تنها براه زندگي رفتم
براه رفتنم يکروز ترا من باز مي يابم
ترا من باز مي يابم .
تیرماه 1382ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
انتظار 1
نگاهي بر من انداختي و رفتي
هنوز با همان دل در همان ميعادگاه در تمامي روياهايم
در انتظارت هستم
بي او در حقيقت زندگيم بازگرد .
تیرماه 1382 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
قاب پنجره تنهائي
شب عقربه هاي ثانيه شمار را با تيک تاک مداوم خويش
تا صبح بدرقه کردم
بي آنکه از پاي بياستد براه خويش رفت و رفت
نگاهم را بر ستارکان دوختم
آرام در پهنه آسمان از گوشه اي به گوشه اي
در چرخش زمين گذر کرده و بي خداحافظي در صبحگاهان رفتند
ماه را بوسيدم محو شد در روشني سحر در سلام با خورشيد
در گوشه اي از کوه بي تفاوت با من!
رختخواب خالي خويش را نوازش کردم
سردي خويش بدستانم بخشيد
بر دستهاي خود که قلم را بر کاغذ ميکشيد نگريستم
از نوشتن افتاد!
و خروس به صبح سلام کرد ومرا نمي ديد از وراي پنجره
من اما هنوز بيدارم
در قاب پنجره تنهائي باز هم تنها با احساس خويش!
تیرماه 1382 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
آنگاه که بدنيا آمدم
گوئي آنگاه که بدنيا آمدم
با رنگهاي محبت
درونم را نقاشي کرده اند
آنگاه که سالهاي عمر را
در تقويم هاي بودن ورق ميزدم
انگار دست محبت چين هاي عميق تري بر پيشانيم نهاد
و آنگاه که خميده تر از پيش محبت را بر دوش مي کشيدم
کوئي خطوط مهر و محبت
تمامي وجودم را چروکيده کرده بود
چهره ام اما جوان مينمود
حتي با گذر سالها
افسوس اما هر چه ديدم از هر که بود نامهرباني بود و بس !
با آنکه عاشقانه دوست داشتم هر آنچه را که قلبي داشت
يا زندگي ميکرد.....افسوس !
اما ... اما ملالي نيست
محبت هميشه با من بوده است
همگام با عشقي که خداوند در سينه ام به نام قلب نهاد
اينگونه ميشد هميشه بخشيد وهمواره دوست داشت.
تیرماه 1382 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
دل ِغمگين
يک دل غمگينم يک دل مانده به اندوه و جفا
يک دل غمگيني که ز اين مردم دهر
جز غم و کينه و صد رنگ و ريا در زمان هيچ نديد!
و دگر پنجره رو به محبت امروز گوئيا بسته بروي منو تو
پرده ها را تو دگر باز مکن
غم در آنسوي دگر منتظر است و ترا مي جويد
کاش اين دهر خدا
که بجا مانده دگر در کف نامردي ها
رنگ زيبائي خود را که طبيعت نامند
به هرآن قلب سیه مي بخشيد
شايد آنگاه دگر رنگ جفا رنگ نداشت
شايد آنگاه دگر ظلم و ستم نيز نبود
شايد آنگاه دل غمزده ما هم نيز
رو بيک پنجره عشق گشايش ميديد
شايد آنگاه دگر اين دل ما عاشق بود
و دگر ترس شکست بدلي راه نداشت شايد
اما... افسوس !
آبانماه 1384 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
بي تو2
اي تو تکيه گاه دیرینه در تمامي لحظه هاي بودن
بنگر روزگارم را امروز را بنگر
گوئي نبود است روزگار دمی با من
امروز اما جاي خالي تو افسرده بر جايم نهاد
بي هيچ پناهي
غربت دستهايم را ميفشارد
اندوه نوازشم ميکند
و نميدانم...
نميدانم چگونه سر کنم بي تو بودن را در لحظه هاي بغض
نميدانم چگونه بگريم اشکهاي مانده در گلو را در لحظه هاي درد
نميدانم چگونه با خود همراه کنم قلبي را که ديگر با من نيست!
بي تو بودن گوئي راه رفتني ست در تاريکي
و بر جاي ماندن چون ايستادني در زير آفتاب کوير
لب تشنه و گم کرده راه
با من بگو
بي تو چه کنم؟!
مهرماه 1384ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
دايره 1
در سياهيهاي غم گم گشته ام در جهان آواره اي سر گشته ام
هر چه پيمودم ره اين زندگي باز هم بر جاي خود بر گشته ام
سرنوشتم دايره وار است و من از همه تکرارها پُر گشته ام
چون رهيدم از در تقدير شوم بازهم درگير اين در گشته ام
بسکه بودم با غم وغصه شريک با غم و غصه برابر گشته ام
ازخروش سينه غمدار خويش در درون همچون سماورگشته ام
از يگانه بودن و بي ياوري عاقبت با غصه ياور گشته ام
ره ندارم بيش از اين در زندگي چون همان آواره سرگشته ام.
فروردین 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
دنيا گل يخ
منم آنکس که با شادي و اميد گل مهرم در اين گلخانه روئيد
ندانستم همه رنگ و فريب است بدنيائي پر از اندوه و ترديد
چه دنيا جايگاهي از دوروئي ست بدي بهتر ز خوبي و نکوئي ست
حقايق جاي خود داده به تزوير جفا بيني چو راهت راستگوئي ست
بدي دنيا به ويراني کشانده دگر گلخانه اي بر جا نمانده
اگر رويد گلي باشد گل يخ که سردي را بدين دلها کشانده
دگر از باغبان گويا خبر نيست نواي زندگاني را اثر نيست
همه در مشغله اندر پي سود کسي را بر گلستاني گذر نيست
دگر دنيا شده غمخانه اي سرد گل هر چهره اي پژمرده و زرد
نمي خواند دگر بلبل بدين باغ چه اين ويرانه اي باش دپر از درد.
خردادماه 1360 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
باران 2
شب است و قطره هاي ريز باران
چکد از سقف اين خانهء ويران
به همراهي آن اشکء غمگيني
که مي ريزد ز چشمانم بدامان
بروي ميز شمعي پرتو افشان
به سختي خانه را کرده فروزان
زمن تک سايه اي مانده بديوار
بسان خود من سر در گريبان
گرفتارم بدرد و رنج ء حرمان
جدائي درد دارد درد هجران
به گريان ديده اي خوانم خدا را
خدايا : يار من را باز گردان.
اسفندماه 1360 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
فرياد عشق
ديگر بخدا جان بلب آمد تو کجائي؟!
فرياد ز عشقت ز فراغت ز جدائي
ديگر نتوان داد بدل صبر و شکيبي
اي پر ز جفا تک خبري خرده وفائي
آخر به چه سان زاده ترا مادرت اي يار
بي مهري و بي لطفي و سرشار جفائي
يارا چه شود حال منء زار بپرسي
يا تک قدمي سوي منه خسته بيائي
ما را تو بگو !دل به که بستي؟ به چه بستي؟
از تو نرسد بر من ء بيچاره نوائي
هر کس به رهي با تو به معراج رسيده
اين دل ز تو اما نرسد ليک بجائي
گر با تو روم جائي و در چاه بيافتم
حتي تو نپرسي که فلاني تو کجائي
گر آنکه شناسم توئي و خُلق تو اين است
گر نزد تو پر پر بزنم خنده نمائي
تا بودي و بودم بدلت مهر نشد جا
پس واي به من رفتم و کردم چه خطائي
گر دشمن ديرين بکُشد زار عجب نيست
اي تازه تر از جان تو چرا دشمن مائي؟!
ما دور وُ بر عشق نگشتيم و نگرديم
ما را تو کشيدي به چنين حال و هوائي
خود را ز چه رو خوار تو در عشق نمايم
هرگز نشود مهر کسي کرد گدائي
ما راه دگر رفته و بيراهه نرفتيم
با مهر فراوان و دلو عشق خدائي
از هر چه بگويم تو همان آدم سردي
خاموشي و بيحرفي و بي صوت و صدائي
فرياد زنم از ته دل گر که به گوشت
سودي نبّود ، نيست دو گوش شنوائي
عاشق کش و خونخوار و جگر سوز حبيبي
شايسته نباشد برء ما اينچه سزائي
دانم که تو هم غرق همان شوري و عشقي
اين رازء عيان را نتواني که تو پنهان بنمائی
روزي به لب آئي و به فرياد بگوئي
عاشق دلمو از تو مرا نيست جدائي
ترسم که شود دير و دگر با تو نباشم
آنروز که با مهر و وفا سوي من آئي .
شهریور 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
گناه است
يارا بخدا ترک من زار گناه است
ترک دل افسرده و بيمار گناه است
در دوره هجران چه عذابي که نديديم
يکبار دگر ديدن تکرار گناه است
بيزارم از آن لفظ خداحافظ آخر
اينرا تو مگو با من غمدار گناه است
از شدت غم تاب وداع با تو ندارم
بي آن تو برو اينهمه اصرار گناه است
خواهي چو روي گفتن و ناگفتن آن چيست
با خسته دلم هر دوي اينکار گناه است
اينسان تو مرو دردل تو عشق مگر نيست
رفتن بخدا از بر دلدار گناه است .
آذرماه 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
نامه
شکسته بال و پر افتان و خيزان
ميان يک خزان در برگ ريزان
ز کويت رفتم و از دل گذشتم
ولي بيدل غمين از خود گريزان
ز کويت رفتم و از دل گذشتم
ولي در نامه اي بر تو نوشتم
اگر رفتم مپنداري که شادم
دلي ر ا در غم هجر تو کُشتم
چه شبها ديدن رويت هوس شد
چه جانم بي تو جاني بي نفس شد
ز تو بگذشتم و از خود گذشتم
تنم بر قلب من همچون قفس شد
گهي پر پر زدم در شوق رويت
گهي کردم هوس آيم به سويت
به غربت بودم و از خانه ات دور
ولي با جان و دل در جستجويت
چه ميداني چه ها ديدم ز هجران
به بي تابي پر از اندوه و حرمان
نميداني چه بودم در فراغت
اسيري غرق غم حيران و گريان
گهي ويرانه دل مجنون و شيدا
به کنج ميکده غمگين و تنها
به شيونهاي گريه زاري و غم
چه گريان سينه اي بودم ز غمها
نديدم درغمم يار و حبيبي
پرستاري دوائي يا طبيبي
که شايد مرحمي بر دل گذارد
دهد بر قلب زارء من شکيبي
ز کويت رفتم و چون تو نديدم
چه دردي در غم هجرت کشيدم
در اين تنهائيم هر کس رهي جست
سر آخر با غمي از او بريدم
نديدم در کسي يکدم صداقت
نديدم در دلي عشق و رفاقت
همه بيهوده و بر هيچ شادند
همه غافل ز عشق و در حماقت
کسي ديگر پي عاشق شدن نيست
يگانه قلب ما را آشنا کيست
اگر گوئي منم عاشق بپرسند:
بگو بر ما که اين عاشق شدن چيست !
همان بهتر که من تنها نشينم
که زين مردم جفائي را نبينم
محبت را هوس معنا چو کردند
همان بهتر که تنهائي گزينم .
مهرماه 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
عشق ناب
افسرده دلم بي تو دگر تاب ندارد
شبها ز غمت ديده دگر خواب ندارد
از بسکه چکيد از نگهم اشک جدائي
خون شد دلمو ديده دگر آب ندارد
افکار و دل و ديده و شب غرق سياهي
تيره شب ما کوکب و مهتاب ندارد
اين دل اگر امشب نتواند بسر آرد
بر معبد عشقت ره محراب ندارد
دانم که چو رستم نشناسي تو عزيزت
رستم هدف کشتن سهراب ندارد
گر مُردم و ماندي و جهان ديدي و رفتي
بيني که کسي عشق چنين ناب ندارد
درياب مرا اي همه هستي همه بودن
کس عشق چنين خالص و ناياب ندارد
من تشنه و تو چشمه و هستي همه صحرا
لب تشنه از اين چشمه که سيراب ندارد .
مهرماه 1362 . ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
آسمان از منم بگو
در صداي غم آور ء باران
جانفزا نغمه اي پر از اندوه
مي فشارد دل پر از دردم
تاکه سنگين شود دلم چون کوه
او چه خواند زغم دلان آواز
در صدايش حکايت غمها
از دل بيقرار هر عاشق
آنکه مانده ميان غم تنها
ديده ء اشکبار منهم نيز
ميسرايد سرود ناکامي
آسمان گر زغم دلان گويد
از چه از من نمي برد نامي؟!
من به سهمم در اين جهان از غم
کوله باري کشيده ام بر دوش
خنده من دليل شادي نيست
غم مرا هم کشيده در آغوش
غم چو مهمان رود به مهماني
سوي دلهاي خسته و محزون
چونکه مهمان خانه من شد
زين در اما نميرود بيرون
آسمان از منم بگو حرفي
منکه گريم ز غم غريبانه
غم چو مهمان اگر به من سر زد
گشته با من دگر چو همخانه .
شهریورماه 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
اوج عشق
عرق ريزان و خسته پر زاميد
رسيدم من به خلوتگاه خورشيد
شنيدم تک نوائي از دل ء کوه
که اوج عشق را اينجا توان ديد
بروي قله در نزد خداوند
قسم خوردم به عشقم نيز سوگند
که جز راه وفا و مهرباني
نپيمايم رهي , حتي دمي چند
پس از آن گفتم اي يزدان يکتا
به عشقي رهنمون گشتم بدين جا
به راه خود بسي نادان ز جهلم
تو اي دانا رهي بر ديده بنما
که تا زين ره بدست زندگاني
نبُرد بند پيوندم زماني
روم راه دل و عشق و صداقت
شود پيمان قلبم جاوداني
بناگه از تن خورشيد تابان
پر يروئي به نزد چشم حيران
فرود آمد ز روي رشته نور
کنار من شد او شادان و خندان
بمن گفتا ره عاشق هويداست
درون خود نگر راه تو پيداست
وفا بايد ترا آنگه صبوري
بديوانه دلي کز عشق شيداست .
آبانماه 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
امشب بيا بيا
لب بسته و خموش شب را نظاره ايست
در ديدگانء من عشق دوباره ايست
گويا در اين طريق اين راه عاشقان
بر رشته اي ز نور حرف اشاره ايست
خواند مرا به عشق اين رمز شب نوا:
با من براه ء عشق امشب بيا بيا
در گوش ء تو همي خوانم سرود عشق
آن آيدت بگوش زآن بوده اي جدا
شب را حقيقتي ست اما به اهل راز
آن مي برد نصيب کاُو در شب نياز
چشمش ز غم نخفت آرامشي نداشت
دارد رهء سفر با اين شب ء دراز
ماندم به مثل شب بيدار و بس خموش
آمد بناگهان جاهل دلم به هوش
اين شب نظاره اي بر قلب عاشق است
تا لحظه سحر آيد فغان بگوش
اين شب شب نياز اين شب شب خداست
در خلوتي خموش هر شب شب دعاست
با آن خداي عشق گفتن ز راز دل
بر ديدگان خواب اين شب چو کيمياست .
شهریور 1367 ف .شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
بگذار 1
بگذار بگريد دل آن مرغء پريشي
کاو در تب پرواز به کنج قفس افتاد
بگذار بگريد دل زاري که ز هجران
در پيچک بي تابي خود از نفس افتاد
بگذار در اين خلوت غمبار جدائي
از سينه طوفان زده بر ساحل ديده
صد موج روان سازم و ويران کنم آن بغض
کاو حاصل قلبي ست که هجر تو کشيده .
آبان 1367 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
در کوچه هاي شب
قدم در کوچه هاي شب گذارم
بگامي کوچه ها را مي سپارم
نميدانم بدنبال چه هستم
هدف يا مقصدي ثابت ندارم
مرا امشب محيط خانه تنگ است
پريشانم ملولم بيقرارم
از اين رو دل زدم از خانه بيرون
که شب را در خيابانها سر آرم
خيابان تهي غرق سکوت است
فقط من عابرء اين رهگذارم
در ميخانه ها بستند و رفتند
ولي پيمانه اي آيد بکارم
که مستانه روم در کوي و برزن
بگريم نيمه شب بر حال زارم
منم آن غمدله شبگرد و تنها
که آرامي ندارد روزگارم
کنون در اين شب پائيزي سرد
منم آواره اي غمگين و شبگرد
سکوت خالي اين کوچه ها را
صداي پاي من امشب فنا کرد
به همراهش صداي خش خش برگ
همان خشکيده برک مرده و زرد
که گويا از نگاه زندگاني
چو من افتاده و گرديده او طرد
منم افتاده از چشمان عشقم
چو اينگونه شدم ويلان شبگرد
مرا تنهائي و دردء جدائي
به شبها رهگذار ءکوچه ها کرد
کنون تنها به اشکي غمگنانه
خموشم در نداري هاي همدرد
مرا تنهائي و بي همزباني
به قلب پر چنين لب بسته پرورد!
بهمن 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
عاشقي
چنان دردم باوج خود رسيده که غم از غصه از قلبم رميده
ولي ظلمت گهي لبريز اندوه بدورم هاله حسرت کشيده
اگرچه سر فرو بردم به غمها ولي مرغء قرار من پريده!
به اوج غصه ها در بيقراري غم از من آدمي نو آفريده
دلم حسرت زده قلبم پر اندوه کسي غمگين تر از قلبم نديده
توانم با سرودي شادمانه بريزم اشکها از عمق ديده
مرا اين عاشقي ديوانه کرده درون سينه قلبم را دريده
خدايا از چه رو اين قلب عاشق ز تنهائي به تنهائي رسيده.
شهريور 1363
ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
سفره دل / نوروز
همره عطر بهارو گل و سبزي يک سال جديد
سفره اي چيده شده از "سين" ها
سال نو در راه است....و نميداند دل
از چه رو سفره " سين ها " بنظر بيرنگ است
همه " سين ها " اينجاست سفره ام ليک چرا بيرنگ است
جای چیزی خالیست
من دلم ميخواهد سفره اي تازه براي دل خود...پهن کنم
سفره اي را که در آن سبزه و سير و سمنو
سيب ء سرخي براق سکه و ظرف سماق
و کنارش سيني سيني از جنس بلور
جنس قلب منو ما که در آن عشق و محبت باشد من بچينم با مهر
تا دراين سفره .. چو سمبل شود اين سيني عشق
به نشان دل ما پر زگلهاي رز قرمز و شاد
و کنون عشق دراين سفره ما با لب سرخ گلي ميخندد
که چه عيد است و چه نيست
دل ما سرشار است....تا هميشه ز محبت سرشار
و ز رويا و اميدي لبريز و به هر قلبي يار
و به عشقي که خدا بر دل داد
سفره اي چيده دلم پر ز اميد
سفره اي را که درآن رنگ محبت سبز است
در کنار او نيز عشق در سفره ما
با لب سرخ گلي ميخند د
سبزه گويا اکنون معني سبزي خود ميداند
که بهاردل ماست گر اميدي بدل و سينه انسان باشد
تا در اين سال جديد
همه روز و همه جا سيني ءجنس بلور
مظهر اين"دل ما" با گلي سرخ ز عشق
هم براي خود و هم بر دگران آرزومند بهاري جاويد
در درون مي باشد و دلي شاد ز عشق
در چنان دنيائي که در آن هيچ کسي تنها نيست
و درون دلها مهرباني جاريست
تا تواند که به شادي گويد زندگي بر تو مبارک باشد
همچنين سال جديد...به هرآن قلبي که عشق را بر همه دلها بخشد
وبه جز مهرجهان هيچ نخواست
تا به هر گوشه دهر ...شادماني باشد و محبت ها نيز.
21 اسفند 1384
ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
آسمان مال من است
هر کجا هم باشم ..آسمان مال من است..
گر که رنگش آبي گر که گريان و پراز ابر غم است
گر به هنگام غروب نيلي و نارنجي
آسمان مال من است
ترسم آن است ببينم يکروز دل من با من نيست
و ندانم که دگر عشق کجاست و ببينم روحم
در قفس زنداني ست..و ببينم در باغ آن گل پر پر سرخ
تن ويران من است و دگر ياري نيست
وببينم که حقيقت ز درء باغ گريخت تا سوالش نکنيم
آسمان مال من است که مرا در شب پرواز شناخت
و مرا خوار نکرد
تا که شاعر باشم
و به هر واژه زبانم آزاد وبه احساس دلم بالي داد
تاکه آزاده گيم... در يابم
و به عرياني روح رنگ زيبائي را آسماني بينم .
17 فروردین 1385
ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
شادی به هستی
مرا تا بيکران ها عشق و مستی ست
هدف در زندگی شادی به هستی ست
مبادا غمخوری در دل ز دنیا
زمان گاهی به اوج و گه به پستی ست .
يکشنبه 8 مهر1386
ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
افسوس 1
نه فرزانه بودن مرا شاد کرد
نه ديوانه بودن ره من گشود
چنين ديدم از گردش روزگار
کسي بهتر از عشق با من نبود .
31 خرداد 1385
ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
جاي پاي تو
باران جاي پاي ترا از من مي گيرد
تا هميشه اما...جاي پاي عشق تو
در دلم خواهد بود
اگر ميخواهي برو خاطراتت تنهايم نميگذارد
باران تا هميشه همراه من خواهد باريد
تا دوباره عشق برويد در باغ محبتها
براي من اما
باران يادآور جاي پاي
تو خواهد بود تنها تو!
6 فروردین 1385
ف. شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
می شکنم
می شکنم چون ابر
در دست ء رعـد های
خـشم آلود نا مردمی
چـون درخت
در چـنگال ء طـوفان زنـدگـی
چون یـخ درضـربه ضـربه ء
سنگهای غلـطانء
یـاری های دروغین
وخـیره مـانده ام بر نگاه زنـدگی
درطـبیعتی رنگین...
اما گوئی
همواره مه آلود
نـور امیدم
را تلاشـی نیست
جـز نگریستن
چـشمانم را قـدرتی نیست
جـز گـریـستـن
واینـک باز یافـته ام
در دریای هـمیشه پـرتـلاطم زنـدگی
تنها ... تنها ... تنها
مـوجـی درهـم شـکسـته ام
مـوجی درهـم شـکسـته
یـارب مـرا دریـاب
رهـائیـم بخش
زیـن لحظه های تـماما اشک
تماما انـدوه
کـه نگاهـم را
توان باز نـگریـستن نیست
بر آنـچه نامـش زنـدگی ست
بر آنچـه عشق نامیده ای
و آنچـه تنها حسرتی ست
در هـزار هـزار...رنـگ فـریـب
رنـگ رنـگ ء واژه های
-شکـننده ء دروغ
که مـایوس میکند دل را
از هرچه آدمـی ست!
و گـریز عشـق
آندم که می بایـست
مـی مانـد و مـی گفت:هستم
و گریخت و گفـت در بـی زبـانی:
باورم نـکن .... باورم نـکن..
دروغـی بیش نیـستم
و تنـها خیـالی بینهایـت زیبـا
اما فقط خیال
همین و دیگر هیـچ
دیگر هرگز باورت نمی کنم
هرگز ,هرگـز
لعنت بر دلم که باور کـرد ترا
لعـنت .
جمعه۱۳مهر ۱۳۸۶
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
می بازمت
می بازمت به هیچ آری به هیچ و هیچ
آنگه که قلب من سرشار عاشقی ست
میگریمت به درد آری به اشک سوز
آنگه که روح من آبی تر از تو بود
در قطره ها ببین این قطره های اشک
صادق ترین سکوت درحرف قطره بود
میخواندمت به عشق آنگه که راه تو
همراه من نبود
آگه نشد دلم بار دگر ز غم
تکرار قصه بود این دم دوباره هم
آری بپای دل میسوزم و سکوت
بُغضی دوباره داشت در خلوت وجود
آخر چه گویمت میترسم از نگاه
شاید که چشم من خواند ترا به آه
می ترسم از کلام از واژه های درد
ترسم بسوزیم ترسم بسوزمت
غمگین تر از دلم امشب کسی نبود
آری دوباره عشق قلب مرا ربود
گفتی که راز توست این عشق آتشین
آه ای خد ا خدا اشک مرا ببین
کردم گُنه مگر در شور عاشقی
جز راز عاشقی چیزی ز من نبود
در آشیان شعر در کُنج خلوتم
آغوش شعر من شد تکیه گاه من
با من کسی نبود جز واژه و قلم
خلوت چه خلوتی سرشار درد و غم
اما به خلوتم گه دل نفس کشید
گه شور گریه ها نقشی دگر کشید
شد حامی دلم هر واژه در سکوت
میراث من ز دهر جز خلوتی نبود
اُنسی شبانه بود در کنج خلوتم
از چه زدی چرا ؟ این خلوت بهم
می بازمت کنون درمانده بیقرار
می میرم از درون در عین انتظار
می سوزم از درون اما به آشکار
اشکم بپای تو آری برو برو
می گریمت کنون در مرزی از جنون
می خواهمت ز دل در چشم پر ز خون
می گویمت ترا در اُوج عاشقی
آبی ِ عشق من پرواز من توئی
اما قفس مرا در بست و ساده گفت
از خلوت قفس جائی دگر مرو
اینجا حریم توست تنهائی و قلم
شعرت بخوان به عشق دنیا بهم مزن
اشکم بپای تو آری برو برو
اینک که با خلوص دل, دل داده ام بتو.
26 دیماه 1385 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
●
قلب من بشنو ولی باور مکن
گفت بي تو عاشقی آشفته ام
ـ قلب من بشنو ولی باور مکن
گفت : بی تو در غم دل خفته ام
ـ کو به جان او دلی ، باور مکن
گفت : میخواهم ترا با قب وجان
ـ قلب من این گفته را بر دل مگیر
گفت تا اخر نفس بامن بمان
ـ قلب من اینسان شود قلبی اسیر
گفت من شمع توام سویم بیا
ـ آتش جان است ، پروانه مشو
گفت در دنیا... فقط دارم ترا
ـ قلب من غرقه به افسانه مشو
گفت گر هجرت کنی دیوانه ام
ـ قلب من اینها دروغی بیش نیست
گفت بی تو من زخود بیگانه ام
ـ قلب من او جز بفکر خویش نیست
گفت خواهم که شوی همخانه ام
ـ گوش بر این قصه های خوش مده
گفت در مستی تو مستانه ام
ـ او کمی مـّی بیشتر از حد زده
گفت بهر تو شوم قارون شهر
ـ قلب من؛ فرزانه ؛ کی بوده بخیل
گفت از ثروت شوم شهره به شهر
ـ هر دروغی هم بّود از این قبیل
گفت باور کن مرا بامن بمان
ـ قلب من اینک شتابان تر برو
گفت این حلقه !...بدست خود نشان
ـ یک دوپائی قرض کن جانم بدو!
۱۳۶۲/۱۲/۳ جمعه ف.شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com