●

نامه

 

شکسته بال و پر افتان و خيزان

ميان يک  خزان  در برگ  ريزان

ز کويت  رفتم و  از دل گذشتم

ولي  بيدل غمين از خود گريزان

ز کويت  رفتم و از دل  گذشتم

ولي  در نامه اي  بر تو  نوشتم

اگر رفتم  مپنداري   که  شادم

دلي  ر ا در غم هجر تو  کُشتم

چه شبها  ديدن  رويت  هوس   شد

چه جانم بي تو جاني بي نفس شد

ز تو  بگذشتم  و از خود  گذشتم

تنم بر قلب من همچون قفس شد

گهي  پر پر زدم در  شوق  رويت

گهي کردم هوس آيم به  سويت

به  غربت بودم  و از خانه ات دور

ولي با جان و دل در جستجويت

چه ميداني چه ها ديدم ز هجران

به بي تابي پر از اندوه و حرمان

نميداني  چه بودم  در فراغت

اسيري  غرق  غم حيران و گريان

گهي  ويرانه  دل مجنون و شيدا

به کنج  ميکده  غمگين  و  تنها

به  شيونهاي  گريه  زاري و غم

چه  گريان سينه اي بودم ز غمها

نديدم  درغمم   يار  و حبيبي

پرستاري  دوائي  يا   طبيبي

که شايد  مرحمي  بر دل گذارد

دهد  بر قلب  زارء من  شکيبي

ز کويت  رفتم  و چون تو نديدم

چه دردي در غم هجرت کشيدم

در اين تنهائيم هر کس رهي جست

سر آخر با غمي  از او  بريدم

نديدم  در کسي  يکدم  صداقت

نديدم  در دلي عشق  و رفاقت

همه  بيهوده و بر هيچ  شادند

همه غافل ز عشق و در حماقت

کسي ديگر پي عاشق شدن نيست

يگانه  قلب ما  را آشنا  کيست

اگر  گوئي  منم عاشق  بپرسند:

بگو بر ما که اين عاشق شدن چيست !

همان  بهتر  که من تنها  نشينم

که  زين  مردم  جفائي  را نبينم

محبت  را هوس  معنا  چو کردند

همان بهتر که  تنهائي  گزينم .

 

مهرماه 1362 ف . شیدا

 

 

تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com