ندیده ای مگر !؟
●
نديده اي مگر !؟
نديده اي مگر چگونه بوده ام؟!
از اشعارم چه يافته اي
از نگاهم چه خوانده اي
از گامهايم کدامين جاده را در روياي خويش رفته اي؟!
نميداني مگر من روحم را
اگر به رود بخشيدم
از پيچ هاي سخت
از دل سنگها به قهر گذشت
جانم را گر به موج دريا بخشيده ام
طوفاني شد
به ابر اگر نفسم را سپرده ام
رعد و برق را مهمان خويش کرد و باريد
دستانم را اگر به بوته هاي جنگل آويختم برگريزان شد
از پريشاني دلم آرام نداشت
هر که کمي از مرا گرفت
اما عشق را هرگز نشد به کس ديگري ببخشايم
مهر تو در سينه من
تنها از آن من بود و بس
از آن قلب من بودو بس
اگرچه روح سرگردان جان موج ديده
نفس پر طپش و دستهاي بيقرارم همچنان
در پريشاني جستجو گر تو بود
اما عشق تو هميشه با من بود
هميشه با من
تیرماه 1382ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com