قاب پنجره ی تنهایی
●
قاب پنجره تنهائي
شب عقربه هاي ثانيه شمار را با تيک تاک مداوم خويش
تا صبح بدرقه کردم
بي آنکه از پاي بياستد براه خويش رفت و رفت
نگاهم را بر ستارکان دوختم
آرام در پهنه آسمان از گوشه اي به گوشه اي
در چرخش زمين گذر کرده و بي خداحافظي در صبحگاهان رفتند
ماه را بوسيدم محو شد در روشني سحر در سلام با خورشيد
در گوشه اي از کوه بي تفاوت با من!
رختخواب خالي خويش را نوازش کردم
سردي خويش بدستانم بخشيد
بر دستهاي خود که قلم را بر کاغذ ميکشيد نگريستم
از نوشتن افتاد!
و خروس به صبح سلام کرد ومرا نمي ديد از وراي پنجره
من اما هنوز بيدارم
در قاب پنجره تنهائي باز هم تنها با احساس خويش!
تیرماه 1382 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 1:41 توسط شیواااااااااماهیچ
|