●

می شکنم

 

می شکنم چون ابر   

در دست ء رعـد های

خـشم آلود نا مردمی

چـون درخت

در چـنگال ء طـوفان زنـدگـی

چون یـخ  درضـربه ضـربه ء

سنگهای غلـطانء

یـاری های دروغین

وخـیره مـانده ام بر نگاه زنـدگی

درطـبیعتی رنگین...

اما گوئی

همواره مه آلود

نـور امیدم

را تلاشـی نیست

جـز نگریستن

چـشمانم را قـدرتی نیست

جـز گـریـستـن

واینـک باز یافـته ام

در دریای هـمیشه پـرتـلاطم زنـدگی

تنها ... تنها ... تنها

مـوجـی درهـم شـکسـته ام

مـوجی درهـم شـکسـته

یـارب  مـرا دریـاب

رهـائیـم بخش

زیـن لحظه های تـماما اشک

تماما انـدوه

کـه نگاهـم را

توان باز نـگریـستن نیست

بر آنـچه نامـش زنـدگی ست

بر آنچـه عشق نامیده ای

و آنچـه تنها حسرتی ست

در هـزار هـزار...رنـگ فـریـب

رنـگ رنـگ ء واژه های

-شکـننده ء دروغ

که مـایوس میکند دل را

از هرچه آدمـی ست!

و گـریز عشـق

آندم که می بایـست

مـی مانـد و مـی گفت:هستم

و گریخت  و گفـت در بـی زبـانی:

باورم نـکن .... باورم نـکن..

دروغـی بیش نیـستم

و تنـها خیـالی بینهایـت زیبـا

اما فقط خیال

همین و دیگر هیـچ

دیگر هرگز باورت نمی کنم

هرگز ,هرگـز

لعنت بر دلم که باور کـرد ترا

لعـنت .

 

جمعه۱۳مهر ۱۳۸۶

 

 

 

تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com