دارم مزن
●
دارم مزن ... (مرا دار نزن)
مرا تا چوبه های دار بردی
گلویم را به سوز غم فشردی
ولی با روح من خواهی چه کردن
توکه رنجی به قلب ما سپردی
نپرسیدی چه وقتی با عمو سام
نشستی شام سیری را تو خوردی
بنام هموطن حتی تو هم نیز
مرا بیگانه ای نادان شمردی
گر این میدیدم از بیگانه ای چند
نمی گفتم چرا قلبم فُسردی
ولی؛ این؛ از تو دیدن؟! بس شگفتاا
ز رو رفتم !!مرا از رو توبردی!!
پنجشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1387
ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 2:48 توسط شیواااااااااماهیچ
|