●

 

در کوچه های شهر
نشانی زتو نبود
آنگاه که چراغهای آبی درمیان شاخه ها
سوسو میزد
ودریا در زلالی آب با موج خویش
بر خاک تشنه ساحل شنی
فخر میفروخت
و آ سمان آبی ترین سرود خویش را
به پرنده می بخشید
در کوچه های شهر
نشانی، زتو نبود
آنگاه که دستهای عاطفه
در هم گره میخورد
بیقراری به خانه دل سلام میکرده..
قلب فشرده تر از پیش
دیدگان جستجوگر خویش
به کوچه می بخشید
نشانی ز تو نبود
و آه
آدرس بودن من اماگم میشد
درگذری که گذرگاه تو بود
اما بی نشان از
تو

....
اینک روزهای بی تو بودنم را
آبی دریایم را
آسمانم را دریایم را موجم را
وآن ساحل شنی
با گوش ماهیهای سفید ورکه های قهوه ای
برایت باز نهادم
گذر کن از کوچه هائی که در گذر من
نشانی ازتو... هیچ در آن نبود و از آن تو باد تمامی آن..
دریائی که ساحلش را وعده کرده بودی
آسمانی که آبی عشقش را بمن بخشیدی
خیابانی و کوچه ای که بامن به رویا
قدم زدی
در بودن من ...اما
نشانی از تو نبود

آه ای رویای نوشته شده بر صفحه ی نور
ای واژه ها ی محبت الفبای عشقی نامرداد
رویاهایت را بتو باز پس میدهم
عشق ترا نیز
زین پس اما نشانی ازمن نخواهد بود
نه بر صفحه نورانی عشق
که شبانه ها خیره بر کلام تو بود
نه درکوچه های گذر
نه در چشم به آسمان
نه در ساحل شنی
نه درنگاه به امواجی که درونم را
در هجر تو می شکست
نه در کاوش جستجو گر دل
که ترا نمی جست
در کوچه های همیشگی تو
زین پس امانشانی از من نخواهد بود
نشانی ازمن نخواهد بود
همانگونه که میخواهی
بی هیجخدا حافظی
بدرود تا همیشه!!!

 

فـرزانه شـــیدا
چهارشنبه 28 فروردین1387

تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com