● 

باز شب دیگری ماهء دلم جان گرفت


آن مه کامل شد ُو این دل سوزان گرفت


لحظه ء سبزء دعا... قصهء عشق و وفا


او که در این لحظه ها ،وعده و پیمان گرفت


من به چه سان بگذرم زینهمه دلدادگی


او که ز ره آمد ُو سینه چه حرمان گرفت


حسرت ء دیدارء او.. لحظه ء شوق وصال


عقل مرا او زمن ... این دم حیران گرفت


من به چه شوقی روم زین شب غم بی امید


او که ز ره آمد ُو قلبء من آسان گرفت


او شده در چشم ء من... همچو خدا زمین


وای خداوند من ... او ز من ایمان گرفت


او زمن ایمان گرفت


سرودهء فــرزانه شــیدا

جمعه 7 دیماه ۱۳۸۶

 

 

تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com