نمی دانی مگر ؟
●
نميدانی مگر
که من زنجير از پای واژه ها پاره کرده ام
نميدانی مگر که گرچه کلام را
در کتابخانهء دل به الفبا چيده ام
در باغ انديشه هايم رها ساخته ام
نديده ای مگر کتابهای قصهءای را که
به کودک قلبم داده بودم
از پله های ابری آسمان در پشت ابر های ضخيم
به فرشتگان بخشيده ام
ديگر مرا سخنی نمانده است
فقط نگاهم کن
ار پنجره ء نگاه در نمار خانهء قلب من
هيچکس نا پاکی ره نيافته است
و واژه هايم هرگز گناه نبوده است
مرا بنگر
از پنجرهء نگاه تا هزاران حرفم را دريابی
حرفی را که هرگز نگفتم
جز برای خدا . جز برای خدا .
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۶ ساعت 2:56 توسط شیواااااااااماهیچ
|