● 

 

 

درصداي باران يا صداي باد

 

در خش خش برگها تا کاغذي رها در هوا

 

در صداي رود يا نواي موج

 

در چهچهه مرغ هاي بهاري

 

يا در همهمه هائي کوچه وخيابان

 

آنچه همه در پي آنيم صداي زندگيست

 

مانده ام با کدامين نوا در کدامين صدا

 

و تا کجا مي شود دلخوش بود

 

مانده ام در کشاکش بودن

 

دلم را در کدامين خرابه پنهان کنم

 

تا درناله هاي پر طپش قلبم

 

از پا نيافتم

 

و باز بشنوم نواي زندگي را

 

که دوراست از صداي دل

 

دورتر ازمن و حتي بودنم

 

بر جاي مانده ام فرو رفته در خويش

 

مانده در سکوتي دردآور بسته لب در آروزي سخن

 

چگونه تاب آورم زيستن را

 

آه ... غم هر روز چون پيچکي در دلم مي پيچد

 

نفس تنگ ميشود بيقراري دلم را لرزان ميکند

 

 بي تاب ميشوم

 

و ميخواهم در صداي باد در صدائي از زندگي

 

خود را فراموش کنم

 

تو چه ميداني چقدر سخت است

 

در دور دست آه کشيدن

 

و بي هيچ رسيدني  راه پوئيدن

 

وباز هيچ...هيچ ...هيچ

 

ايکاش اينگونه نبود

 

 

جمعه، 14 ارديبهشت، 1386

 

 

 

تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com