گلشن و گلذار
●
میان گلشن و گلزار و در صحرا
دلم آهسته چنگی میزند بر دامن رویا
مرا روح لطیف زندگی بیدار میسازد
مرا موج محبت میبرد تا ساحل دریا
دلم آهسته باخود سردهد نجوای گرمی را
دلم خوش بایدو باید ببینم من
همه شادی دنیا را همین فردا
نگو بامن خیال خوش مکن باخود
که گر دل را هوس باشد نماند لحظه ای برجا
و خود سردی وگرمی جهانی را
به آتش میکشد با شعله ای سوزان ز سرتا پا
مکن بامن تو بازی ای جهان تا ابد مغرور
اگر من ساکتم از
شدت شرمم چنین بودم
ولیکن سردهم آخر به روزی من فغانم را
يکشنبه 14 آبان1385
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۸۶ ساعت 3:42 توسط شیواااااااااماهیچ
|