گریه ی پنجره
●
گريه ء پنجره
بر ديوار چنگ مزن
آينه را گريان مکن
بهار گرچه خزان ديد
آسمان گرچه ابري شد
باران گرچه باريد
نگاه گرچه خيس شد
دل شکسته مباش
دل در جايگاه خويش هنوز باقي ست
خون ميچرخد با طپشهاي دل
در رگ وجود
پنجره را بازکن
تبسمي بر لب گذار و ببين
گل دوباره باز خواهد شد
فردا هنوز هست
بر پشت سر نگاه مکن از گذشته بگذر
امروز چو در هم شکستي فردائي نخواهد بود
بر ديوار چنگ مزن آينه را گريان مکن
با خود در جدال مباش
در نيمه راه جاده اي هنوز
هنور پايان جاده نيست
آينه را با اشک غمگين مکن
گلدان خانه را بي آب مگذار
خانه را از گرد بشوي
دستي ز مهر بر برگها کشيده
صداي پرواز پرنده را با گوش جان بشنو
آيا مي بيني
هنوز مي توان زنده بود
هنوز مي توان بر غم دهن کجي کرد و رفت
گريستن را براي پنجره بگذار در روز باراني
ما هنوز زنده ايم منو دل
دير نيست هنوز
بي تفاوت بر فردا نگاه مکن
و نه حتي به امروز
بودن
را اميدي خواهم ساخت
که ز ديدار بن بست بر جاي نماند
گريستن را براي پنجره بگذار در روز باراني
نه براي دل نه براي من در نوميدي
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com