● 

 

آرام در گذار یک کوچه آرزو

 

 تنها سراب انتظارم را میکشید

 

براستی از خویش چه میخواهم

 

آیا بس نیست رفتن ها

 

یا شاید کافی ست مرا اینهمه گذر

 

از میان اینهمه امید

 

از میان اینهمه تلخکامی

 

اینگونه  رسیدن به سراب

 

نشستن در پاي سراب 

 

خسته و تشنه نوشيدن  اشک

 

و در رویا تکیه بر درخت آرامش زدن در کویر تنهائی

 

و خندیدن بر رویاهای پوچ در باز سازی حقیقت

 

که اینچنین نیست

 

هرگز کویر  دریا نخواهد دید

 

موجی اگر هست  از دریای شنی ست

 

 که فروغ چشمانت را نیز خواهد گرفت 

 

تا حتی دیدن سراب حسرتی باشد در دیدگان خسته تو

 

نمیدانم تو در من چه می جوئی

 

از من چه میخواهی

 

من خود سرابم

 

سرابي  در کویر

 

ف.شیدا1385/4/5 

 

 

تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com