●
اگر ميشد دوباره پيدايت کنم...اگر ميگذاشتی...
دوباره بيشتر از امروز دوستت بدارم...............
اگر عطر رويت را دگر باره در گلخانهء دلم می جستم
و اگر ميشد يکبار ديگر در نگاه تو ؛نامت؛ را بگويم
باور کن هرگز قسم بر قلب عاشقم ...هرگز....
ترا رها نمی کردم و رهايم نمی کردی!!!
ديگر هرگز جز تو ...نگاهم را بر آسمان و زمين نيز...
نخواهم کرد ...اگر ميگذاشتی.....
دوباره بيشتر از امروز عاشقت باشم
اگر ميدانستی چگونه بر دل کشيده ام ......
عشقی را که طپش دهندهء اشعارم بود....و سر چشمهء اشکهایم
و واژگان لبهايم!!!
و سرچشمهء اشکهايم!
آنگاه مرا هرگزبه خداوندی خدا هرگز
به عبادتگاه خالی از ؛خود؛ رهنمون نميشدی!!!
اگر ميدانستی چگونه بافته های جانم .....
پيوسته از عشق تو
تنم را به ترسيم عشق
بر صفحهء زندگی ...پا برجا کرده است
مرا هرگز ... بخدا ....هرگز
رهايم نمی کردی
جز من هرگزکسی نخواهی يافت
که اينگونه موُمن عشق تو باشد
و سياهی موهايش را ...در عشق تو به سفيدی عمری در گذر
و وجود خويش را شمع عبادتگاه تو سازد!
و در ورای ديوار زندگی نيز!
..... چراکه .....
من عاشق عشق تواَم
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:19 توسط شیواااااااااماهیچ

