●
ای آنکه مجردی، جوانی
امروز فقط تو میتوانی
شادی کنی و ز دل بخندی
لذت ببری ز زندگانی
امروز به آسمان هستی
تو مرغک شاد آسمانی
امروز در عالم تجرد
گوئی تو به قله’ جهانی
زین تجرد و تاهل خویش
کن شکر خدا به هر زمانی!..
از حلقه’ ازدواج بگریز
بگریز به هر کجا توانی
بگذر تو ز عشق و عاشقی ها
تا سر خوش و شادمان بمانی
بر سفره’ عقد چون نشستی
بدرود بگو به شادمانی
باید که به زندگی آزاد
بنشینی و فاتحه بخوانی
از عشق پس از تاهل خویش
پیدا نکنی دگر نشانی
دیگر خبری ز خنده ها نیست
حتی سخنی به مهربانی
باید که بسوزی و بسازی
دم فرو خوری ز هر فغانی
هرگز نکنی شکایت از او
لب بسته و بی زبان بمانی
بگشا تو"کنون" دو چشم خود را
امروز ببین کجا روانی
فردا که بدام او بیافتی
زین دام برون نمی توانی
بنگر به معایبش تو امروز
بگشا به نجات خود زبانی
فردا نبری تو ره بجائی
گر داد خودت باو رسانی
فردا توستاره ای نداری
از بخت خودت به کهکشانی
از ورطه’ ازدواج فردا
جان را نتوان برون کشانی
بگذار دلت رها بماند
اکنون که ندیده ای زیانی
تا آنکه ز ذره ذره مردن
راحت شده، جان خود رهانی
پندی بتو گفتم و شنیدی
گفتم به تو هر چه را ندانی
ای آنکه مجردی جوانی
امروز فقط تو میتوانی
شادی کنی و ز دل بخندی
لذت ببری ز زندگانی
بر سفره عقد چون نشستی
بدرود بگو به شادمانی .
دیگه خود دانی ...از ما گفتن !!!!
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:49 توسط شیواااااااااماهیچ

