بگریز
●
گفت : بی تو عاشقی آشفته ام
- قلب من بشنو ولی باور مکن
گفت : بی تو با غم دل خفته ام
- کو به جان او دلی ، باور مکن
گفت : مي خواهم ترا با قلب و جان
- قلب من اين گفته را بر دل مگير
گفت : تا آخر بفس با من بمان
- قلب من اينسان شود قلبی اسير
گفت : من شمع توام سويم بيا
- آتش جان است پروانه مشو
گفت : در دنيا فقط دادم ترا
- قلب من غرقه به افسانه مشو
گفت : گر هجرت کنی ديوانه ام
- قلب من اينها دروغی بيش نيست
گفت : بی تو من ز خود بيگانه ام
- قلب من او جز بفکر خويش نيست
گفت : خواهم که شوی همخانه ام
- گوش بر اين قصه های خوش مده
گفت : در مستی توئی مستانه ام
- او کمی مّی بيشتر از حد زده
گفت : بهر تو شوم قارون دهر
ـ قلب من فرزانه کی بوده بخيل
گفت : از ثروت شوم شهره به شهر
-هر دروغی هم بود از اين قبيل
گفت : باور کن مرا با من بمان
- قلب : من اينک شتابان تر برو
گفت : اين حلقه به دست خود نشان
ـ يک دو پائی قرض کن جانم بدو
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
