تبليغاتX
آشیانه ی شعر - باور مکن

آشیانه ی شعر

دیوان اشعار : ف . شیدااااااا

باور مکن

 

باورم کن  که مرا نامی هست

گرچه گمنام و غريب

گرچه افتاده رهم در غربت

گرچه بيگانگيم وسعت يافت

وسعتی ژرف تر از ديروزم! 

گــرچه روزی

ز سر غصه بخود ميگفتم:

کاش غربت بودم

ناشناسی در خود

که کسی نام مرا نيز نپرسد از من

و کنون خانه در اين خانه غربت دارم

ناشناسی ز همه دهر غريب

آشنا نيست کسی با نامم

و مرا نامی هست 

گرچه گمنام و غريب

تو  مرا باور کن

تو که اين شعر مرا ميخوانی

تو که از نام من اين ميدانی

که من آن هموطنم

مانده در خانه غربت در دور

آنور آب ولی

وطنم سبز و سفيد و سرخ است

لاله هايش بسيار

چشم بسيار کسی منتظرم

چشم من نيز براه

 ناشناسم اما

نه برای تو که اين شعر مرا ميخوانی

تو که معنای همه بيت مرا ميدانی

بی هرآن ترجمه ای

  تو مرا باور کن

که اگر دور ز خاک وطنم

دل من ايرانی ست

و دل ايرانی

 هرگز از ياد وطن غافل نيست

تو مرا باور کن

که کنون نام مرا ميدانی

آنور آب ولی

 وطنم سبزو سفيدو سرخ است

و پنـــاهش الله

و پنـــاهش الله

 

تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 1:17  توسط شیواااااااااماهیچ   |