تبليغاتX
آشیانه ی شعر - فلک جان

آشیانه ی شعر

دیوان اشعار : ف . شیدااااااا

فلک جان

 

 

گرچه میسوزم چو شمعی درمیان عشق تو

گر که سوزان ،آب داغی گشته دل، سوزان تو

لیکن از این سوختن ، این آب کردن های دل

همچنان یک عاشقم ، آن عاشق حیرا ن تو

روز و شب طی میشود ، این دیدگان مانده براه

روزگارم در دم ء دلواپسی ... تار و سیاه

آسمانء سینه ... بارانی ... ولی آتش بدل

میکشم خود را، در این دنیا ، ولی زار و تباه

گرچه هر دم شعله ای دیگر زنم بر شمع دل

گر به نزد هر کسی از اشک ء دل گشتم خجل

گر ندیدم بعد تو .... شادی دنیا را دمّی

بازهم وامانده پایم ... مانده اندر لای و گِل

بازهم درمانده ماندم ، بی تو با خود چُون کنم

با چه تدبیری ز دل ... عشق ترا بیرون کنم

لیکن این دل، در میانء آتشی، آخر مرا پرهیز داد

گفته میمرد اگر ، اندوه ء او افزون کنم

زین سبب پا میکشم افسرده دل در روزگار

میشوم در عشق تو...عاشق دلی مجنون و خوار

بازهم دل از تو میگوید ، به تو دلبسته است

وای از این شیدا دلم ، زین سرنوشت نابکار

 

 

سروده ء فرزانه شــیدا

یکشنبه 23 دی ماه سال 1386

 

 

 

تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 2:41  توسط شیواااااااااماهیچ   |