●
بخاطر تو به باغ خاطرات باز میگردم
بخاطر تو عطر گل را به دالان سینه ام رهنمون میشوم
بخاطر تو گلبرگهای عشق را نوازش میکنم
بخاطر تو راه راه باغ را طی میکنم در تنهائی با یاد تو
نمیدانم کدامین یک از ما تنهاتریم
من ؟ باغ گل یا عشق ؟
ما همیشه اینجا با تو بوده ایم
میدانم جدائی را این سکوت بی نسیم
در بهار بی تو بودن احساس کرده است
نمی بینی مگر پرنده نمی خواند
زنبور به گل سر نمی زند پروانه از باغ نمی گذرد ؟!
در این سکوت بی نسیم تنهائی
باغ را به خلوتگاه دیروز برده است
آنجا که دست در دست تو نجوای عشق بود و نگاه محبت
ببین بی تو اما روح باغ اینجا نیست
نسیم نیز ترانه خوان عشق ما بود دیروز
امروز اما نمی خواند
چه تنهائیم
گوئی بهار به حرمت خاطرات تو به باغ بازگشته است
تا در بی تو بودنها بی بهار نباشیم
چشم باغ اما نمناک است
بی تو در بهار در باغ دیروز عشق
و باغ تنهائی امروز
در یاد و خاطرات گذشته تنها و سرگردان پرسه میزنم
بی آنکه بدانم بی تو چه کنم
بی تو در باغ تنهائی بهار را پذیرا میشوم
بی آنکه بدانم بی تو بودن را در گوش باغ بهاری
چگونه بی اشک باز بگویم
که باران بهاری تند است و زود گذر
اشکهای من اما تندو دیر پای
بی تو باغ خاطراتم باغیست بی تو
که چون دل من زندگی را به سرنوشت می سپارد
بودن خویش را به خدا
باغ نیز خود را به بهار بخشیده است تا اگر گلی روئید بروید
گر شاخه ای در باد شکست بشکند
وگر دلی تنهائی دید تنها بماند
بی تو باغ خاطراتم باغ خاطراتی ست بی تو
بی تو بهار غمگین است نسیم بی عطر و باد بی ترانه
بی تو سکوت همنشین پرسه زدنهای تنهائیست
بی تو منو باغ چه تنهائیم چه تنهائیم
بی تو چشمان باغ نمناک است و چشمان من گریان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:13 توسط شیواااااااااماهیچ

