●
همزبون تنهائيام غم بود و دردبي کسيم
دلم همش بهم ميگفت که ما بهم نميرسيم
هر روز و شب پيش خدا , دعا بدنبال دعا
اما بدل افتاده بود رفتن تو دروغ چرا
گاهي نگاه ناز تو توُ چشم من خيره مي شد
چي بود درون قلب تو که قلب من تيره مي شد
نگات غمه جدائي رو هميشه فرياد مي کشيد
دلم بهم دروغ ميگفت انگار نگاتو نميديد
گفتي برو که شاديهات نميره توي دست من
قسمت سبز زندگيت گل بده در باغ و چمن
چه بي خبر بودي که تو خودت فقط باغ مني
امروز نگا کن و ببين تو حسرت و داغ منی
بي تو آخه چيرو ديدم حسرت و رنج زندگي
اينهمه عاشقت بودم که تو اينو بمن بگي
از لحظه جدا شدن يه روزه شادي نديدم
توُِ هجرت و تنهائيام چه رنج و دردي کشيدم
بدل ميگفتم شب و روز گريه نکن گناه داره
چشات اگه پي اش باشه تو زندگي کم مياره
دعا بدنبال دعا براي خوشبختي تو
يوقت خدا راضي نشه به غصه و سختي تو
باشه عزيز من برو به شادي تو دلخوشم
منم تا وقتي جون دارم عشقتو با دل مي کشم
باشه برو عزيز من دعاي من دنبال تو
گرچه تو بودي که يه رو ز بهم مي گفتی که برو
باشه اميد من برو تو تا ابد عشق مني
توئي که توي قلب من به سينه ضربه ميزني
هم ضربه شکستنه هم طپشي پر از غمه
عيبي نداره عزيزم بپاي تو اينم کمه
برو که من عشق ترو به دست دنيا نميدم
قسم اگه قسم باشه توئي هميشه اميدم
دوست دارم يه عالمه خدا ميدونه که چقد
عشق تو يه مُهري شده که اون خدا به سينه زد
چه بي خبر بودي که تو خودت فقط باغ مني
امروز نگا کن و ببين تو حسرت و داغ مني
شهريور1385
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:7 توسط شیواااااااااماهیچ

