من دستم را رو می کنم اما برای آخرین بار
●
من :دستم رو ...روميکنم اما برای آخرين بار!!!
سلام ( دستم رو... رو می کنم اما برای آخرین بار)
یه توضیحاتی لازم بود داده بشه:
در پست قبلی سخن از این بود که
مطالب خیلی بلنده ودوستی نوشت که از همه چی گفتی الا
انرژی هسته ای که یه بار توی بلاگفا هم نوشتم
شادی هم مثه... انرژی هسته ای حق مسلم ماست
آمریکا هم یه جوری خودش معلم ماست
(اونوقت میگه شما نباید داشته باشید
اما چرا من یکدفعه سبک طنز رو هم در میون حرفام بکار
بردم دلیلی داشت که نمیخواستم رو کنم ...اما بعد پیش خودم
گفتم چرا شاید حتی دونستن این دلیل هم خودش یه خط و مشی
جدید رو در ذهن هابوجود بیاره ودیگران هم ازش استفاده ببرن
بخصوص اونهائی که مدام با چهره ای جدی صحبتهای خشکی
رو شروع میکنن وکم کم باعث بی حوصلگی مخاطب خودشون
میشن ودرعین حال انسان روزانه سعی میکنه که چیزی جدیدتر
یاد بگیره
ویا لااقل از گفته ها وشنیده های روزانه برداشتی برای زندگیش
داشته باشه حتی اگه این منبع رادیو یا تلوزیون باشه!!!
من البته شعر طنز زیاد دارم که برای رادیو میگفتم
اما هدفم از در آمیختن طنز ومطالب مهم ؛ روشی بود که در
دبستان ومدرسه واکثر جاهائی که هدف آموزشه یا رسوندن
متنی برای داشتن توجه شنونده ازش بهره میگیرن!!!
یادمه در دانشکده وقتی استاد میومد
ساعتی رو کوک میکرد و بروی میز میزاشت و میگفت:
از این لحظه تا دقیقا من نیمساعت صحبت میکنم وبعد کارم تمومه
سوالی اگر داشتید بعد این نیمساعت بپرسید وشروع میکرد به
صحبت ودر لابلای سخن گاه طنزی بکار میبرد
چراکه چهره خواب آلود دانشجوها وگاه خمیازه های زیززیرکی رو
می دید واین حس رو درک میکرد که خیلی بیش از حد جو جدی
شده وحوصله ها داره سرمیره وتوجه به مطالب کم شده!
ومردم رفتن تو فکر بدهی های سر ماهشون!!!
در نتیجه روش ء گاه جدی گاه طنز درلابلای اینها همیشه
روشی بوده که با این خستگی رو با خنده ای برطرف میکردن
ومجدد بقیه درس خونده میشد ویکهو دقیقا بدون یه ثانیه اینور
اونورحرفش تموم میشدومیگفت :تموم شد
وهمزمان بااون زنگ ساعت روی میزصدا میکرد
بدون اینکه یه بارم باین ساعت نگاه کرده باشه
وهمیشه تعجب میکردم وباخودم میگفتم ..حتما استاد تو خونه اش
این ساعت رو کوک میکنه وجلو آینه هی تمرین میکنه که از
نیمساعت یا گاه یه ساعت اونور تر نره
اما آدمیه دیگه چطور میتونه بدون یه نگاه بساعت حتی یه کلمه
اضافه تر نگه وبموقع زنگ بخوره
وتازه بکدفعه میگفت خوب دوستان من از صفحهء یک تا صفحه
دویست رو بهتون درس دادم
و در دبستان وراهنمائی هم به همین شکله
یکی دوبار در کلاس درس دخترم دعوت شده بودیم
برای دیدن طریقه درس دادن به بچه ها تا بدونیم
به چه فرمی معلمین در کلاس درس با بچه هامون کار میکنن و
روششون رو بدونیم ودیدم که وسط درس ریاضی ..
خانم معلم گیتاری از زیر میزش آورد
بیرون وبه بچه ها گفت :آماده اید ...وهمه باهم با آهنگ
شروع بخوندن شعری کردن که جدول ضرب رو یاد میداد
وخانم معلمم گیتاری میزد وباهاشون میخوند
(کنسرت بود یا کلاس اینو خودتون انتخاب کنید
و بعد از اون در دنباله درس ریاضی گاه بطور کامل
جو رو عوض میکرد وبچه هارو
به خنده میآوردودر برنامه خانه ومدرسه توضیح دادن بهترین
طریقه آموزش تلفیق جدّیدت وطنز وآهنگ هستش
برام خیلی جالب بود چراکه براستی با آماری که اون سال گرفته
بودن (واز اون ببعد هم ادامه دادن) متوجه شدن که معلمائی که
بیشتر بچه هارو به حالت شاد به کلاس میکشیدن با بچه های
باهوشتری روبرو شدن با نمرات خوب دقیقا همون بچه هائی
که تا دیروزبه زور میومدن سر کلاس!
و خوب ایهنم راه جلب بچه بازیگوش بود
همیشه در مدرسه برای همه بچه ها مجانی کلاس کمکی
یا کلاس مشق میزارن تا هرکسی کمک میخواد از این
ساعات استفاده کنه و اجباری هم نبود اما یکی از اونها
بچه خودم بود که ترجیح میداد توی کلاس با حضور معلم
بمونه و مشق هاشو بنویسه و همراه با دوستاش باشه!
نمیدونم اما اگر آدم پای صحبت بچه خودش بشینه آدم متوجه
میشه که بچه ها هم منطقهای قشنگی دارن وگاهی خیلی هم
درست فکر میکنن که بتعث دلرمی والدین میشه!
وهرگزجمعه وشنبه ویکشنبه که از بعداظهر جمعه تعطیلات
اخر هفته شروع میشه نه تنها مشق ودرسی بهشون نمیدادن
بلکه از والدین تقاضا میکردن که حتی اگه بچه ضعیف هست
تعطیلات آخر هفته رو بزارین تعطیل باشه وآسوده باشن
چون این مشکل ماست به بچه شما کمک کنیم
واگه شما میدونید یا حس مینکنید در چیزی ضعیفه
بما فقط اطلاع بدید خودمون بدون اینکه اون بفهمه که
سفارش شده روی اون بیشتر کار میکنیم
والبته تا دبیرستان هم قبولی یا ردی ندارن ودر هر درسی
ضعیف باشن باز هم یه کلاس میرن بالا و سال بعد معلم روی
ضعفهاشون بیشتر کار میکنه
این روش نه تنها موثر بوده بلکه پدرومادر که اینجا هم مثه
ایران تمام روز سرکار هستن دیگه مشکل اینکه :
آی بچه جان درس ومشقت رو بیار ببینم
یا کارکردن با بچه در درس رو باون شکل نداره!
مگر اینکه بچه هامون یه چیزی رو یاد نگرفته باشه و برای حلش
در طول شب نیا ز ب ه کمک داشته باشه ومعلمی در کار نباشه!
که اونوقت بیش از یک ساعت اجازه نداریم روی بچه خودمون
کار کنیم !!مثلا بچه ماست!!!
*دستور مدرسه که تاجائیکه بچه خسته نشه!
*چنون بقیه اش به عهده معلمه و شما فشار نیارین و بیشتر از
یکساعت نباشه!!!
*زودترم خسته شد یا شدید ولش کنید!!!
*چون ما نمیخوایم بچه از درس فراری بشه!!!
اگه سیستم درست نبود اینهمه بچه تحصیل کرده توی
* یک میلیون ونیم * جمعیت نروژ نبود... بود؟؟؟؟
اما هست
حتی در خونه ء شخص خودش با فرزندان خودش !
متوجه میشه که باید بگه :آفرین
وسیستم رو قبول داشته باشه ! وکارائی ونتیجه رو
نادیده نگیره!
خوب بچه ای که کلا تن بدرس نمیده همه جای دنیا هست
*اما هرگز اینو نمیگن که این بچه با اون بچه فرقی داره*
*چون هردو دارای مغز مشابه بهم هستن*
و بعضی از بچه ها فقط بعلت بازیگوشی نمیخوان هیچی بشنون
وهمش اینجورین
ودر فرداها پشیمون میشن وجالبیش اینه که توی کل مردمان اینجا
یهو یک نفر از کمبود آدم
هم خواننده س هم هنرپیشه س
هم گاهی میاد اخبار میگه
یهو یه ُپروگرام روانشناسی رو میچرخونه
فردا با لباس ورزشی توی دو میدانی هم داره میدوه
آشپزیشم بد نیست!!!
بستنی هم خوب میفروشه!!!
دیگه آدم چی بگه
وخلاصه مطلب این بودکه من طنز و دیگر مطالب رو
باهم مخلوط کردم تا خواننده ومخاطبم با خستگی از
وبلاگم بیرون نره
ودر اینکه خودمم پرچونه ام شکی نیست
برای همین هم شده مجبورم از خودم دفاع کنم دیگه
تا بگم خانومها وآقایون محترم ..من رو حساب داشتم کار میکردم
و میکردم
خوب بیشتر شما رو خسته نمیکنم وبا شعری ختم کلامهای بسیار
شیرینم رو
راستی مگه من اسلحه گذاشتم رو شقیقه شما
وگفتم حتما باید بخونید وگرنه....
نه والا هر کسی دوست داره بخونه.
