شعر تازه ای نمی گم
●
گاهي دل هرچي ميگرده تا کمي آروم بگيره
مي بينه تو اوج حرفا بين واژه ها اسيره
نه کلامي و نه حرفي برا دل فايده نداره
دل سکوتش ُپره درده توي سينه بيقراره
وقتي توي راه رفتن يکدفعه تنها بموني
توي جاده ء غريبه تو دو راهي بي نشوني
خودتم ديگه نميخواي ته جاده رو ببيني
يا که حتي وسط راه کنار جاده بشيني
ميدوني راهي نداري راه برگشت تو پيداست
حالا اون لحظه تلخه که دلم دقيقا اونجاست
من ولي ميخوام يه چندي قلمو زمين بزارم
شعر تازه اي نميگم آخه حرفيم ندارم
همه دلهاتون بهاري ميدونم فصل بهاره
ميخوام از خدا بدلها گل شادي رو بياره
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:18  توسط شیواااااااااماهیچ
|
