حرف خاموش
●
حرف خاموش مرا از نگهم باز بپرس
در سکوت نگهم ناله ء غم بسيار است
در کلامی چو نگنجد همه اندوه ء دلم
دلم از هر چه کلام است دگر بيزار است
میروم با دل ء خود گوشه بگیرم در خویش
آنچه بیهوده نماید ..به خدا... ؛گفتار؛ است
آه از اين روز وشبء یکسره در غم بودن
آخر این قصه ء ما قصه ء قلبی زار است
برو ای آنکه ز حالء دلء ما بیخبری
دل ء ما از همه اندوهء جهان بیمار است
گوئیا خنده زدن در همه دنیا جرم است
و دگر شادی ایام فقط پندار ا ست
ما زخود هیچ نگفتیم ُو چه محکوم شدیم
سر ما بی گنه اینجا بروی دار است
دل ز این وادی غمناک به روزی ببرم
قلبء من یکسره در حسرت یک دیدار است
دلء من یکسره در حسرت یک دیدار است
دلء من یکسره در حسرت یک دیدار است
سه شنبه۵آبان۱۳۸۶
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
