● از آسمون تا ریسمون میگن چرا اینهمه آسمون ریسمون بهم میبافی ؟! ...کسی نیست بگه باباجون خوب تو هم بباف چرا دیگه حسودی میکنی تازش آسمون ریسمون بافتنم استعدادی میخواد ! همین آلان تو جای من بودی این صفحه خالی رو میدیدی حرفی هم واسه گفتن نداشتی ، میتونستی اینهمه حرف بزنی؟! نه والا نمی تونستی! تازش درسته که میگن وقتی حرف نداری بزنی خوب ساکت باش ! بعد حوصلهء توسر بره چی؟! نه من دل ندارم ببینم یکی کف کرده و من اینجا باشم وهیچکاری واسش نکنم ، آخه میدونی که من همه رو دوست دارم هم ترو ،هم اونو، هم اون یکی رو ...اما کسی که قدر نمیدونه!! واسه همین میخوام از همین امشب بشینم موقعی که دارم ریسمون حرفامو بهم می بافم به همون آسمونی که حرفش بود نگاه کنم و یه چهار کلام هم پیش" اون خدا" ( میدونی کی رو میگم که نه؟!) حرف بزنم و دعا کنم که آدما بی حرف نمونن ...فکر شو بکن دنیا که ماشینی شده مردم هم حرف با هم نزنن ...ترو نمیدونم اما من یکی دق میکنم واسه همین بیا دوتائی از امشب دعا کنیم که مردم بیحرف نمونن خوب؟! پس از همین حالا شروع کنیم خداوندا ...بارالهی ...زبون ما رو هم بدعا بدرگاهت بگشا ...هم برای ستایش تو که بخصوص بمن این زبونو دادی ...هم برای گفتن خوبیها...هم برای اینکه دوست من حوصلش سر نره... هم برا اینکه دنیا ساکت نشه ...و بچه ها بترسن بیشتر گریه کنن.... هم بخاطر نعمات بیشماری که بما ارزانی کردی و بما گرون فروختن ..هم......اوه... چقدر دعا میشه کردو ما واسه خودمون ساکت نشستیم...تا حالا فکرشو کردی؟! که چه خوب میشد اگه وقتی از یه خیابون شلوغ به بدبختی رد شدی دیگه بر نگردی( یاد مسعود فرد منش (شاعر وترانه سرا) بخیر که میگفت: تا حالا فکرشو کردی چه خوب میشد که برگردی؟!) من که کوچه پس کوچه هارو به خیابونای شلوغ ترجیح میدم لااقل آدم میتونه قدم زنون دو تا شعر بگه اونیم که بلد نیست زیر لب آوازی زمزمه کنه...خوب دوختن آسمون به ریسمون بسته ...کم نیاوردما ... فقط میترسم خوابت ببره و من همچنان در فکر سرگرم کردن توباشم... یادت نره عزیزم خیلی دوست دارم؟ کی رو؟! از خودش بپرس دوست داشته باشه بهت میگه ...فعلا شبت بخیر عزیزبا آنکه در نگاهت م حرفی برای من نیست...معین یه چیرائی میخوندا ...همون ...بای. ف .شیدااا
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 1:38  توسط شیواااااااااماهیچ
|