●
نمیدانی ( سعادت )
نهم سر را بروی شانه ات با قلب غمدارم
ز نومیدی نمیدانی چه دردی در درون دارم
نمیدانی که یأس دل چگونه سینه می سوزد
مرا این سوز جانفسرا ، دهد آزار بسیارم!
نمیدانی به هجرانت چه بغُضی مانده در سینه
بسان ابر پر باری زقلب ودیده می بارم
نمیدانی اگـر از تو ، گذشتم با دلی عاشق
زاین ؛رفتن؛ خداوندا ، چه درد آلوده بیزارم!
نمیدانی که اشک من زدرد ومحنت عمریست
که درآن رنج تنهائی ،به سختی داده آزارم
نمیدانی به چه شوقی بباغ عشق بالیدم
کنون پرپر شده یارا گل قلب نگون بارم
من عاشق به عشق تو همیشه باوفا بودم
؛جدائی؛ را پذیرفتن ، نمی آید به پندارم!
تو میگفتی چدائی را زمن هرگز نمیخواهی
کنون باور نمیدارم به رفتن کردی اصرارم
بمن گوئی برو یارا، سعادت پیش پای توست
سعادت را چه میبینی؟ چو من دورم ز دلدارم
بگو یارا سعادت چیست ـ سعادت دلشکستن نیست
سعادت کو که من هردم، چنین گریان دل وزارم!
سعادت گر چنین باشد ، سعادت را نمیخواهم
زتو گر بگذرم روزی ، به بدبختی به سر آرم
کنون چون ترک من کردی برو راهت نمیبندم
بروتا من به تنهائی ، بگریم بر شب تارم
مرا باور نمیداری ، به احساسم دودل هستی
به شک بر من نظر دوزی ، کنی هر لحظه انکارم
تو از دل بی خبر بودی که تو خود قلب من بودی
ندانستی که در عشقت من عاشق گرفتارم
نمیدانی به پای تو سراسر عشق وایثارم
به هر مــیدان به جان ودل به پیکارم
فقط از روی غفلت ها تو ترکم می کنی امروز
بخواب اندر دل غفلت که من از غصه بیدارم!
چه سان باید بتو گویم : توئی هستی من یارا؟
توئی تا لحظه ی مرگم یگانه یاور ویارم
چرا باور نمیداری که در قلبم توئی تنها
چه سان باید بتو گویم : تـرا مـن دوسـت مـی دارم .
پنجشنبه بهمن 1363
ف.شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:3 توسط شیواااااااااماهیچ
●
وای برمن
دوش درخلوت بیداری عشق
روی تو در نظرم جلوه نمود
دیدمت با نگه غرقه به عشق
آن نگاهی که دل از سینه ربود
نام تو چون به زبان آوردم
دل بناگه طپش خویش فزود
گفت بی او ز طپش خواهم ماند
وای برمن دلم عاشق شده بود!
چهارشنبه بهمن ماه ۱۳۶۳
فــرزانه شـــیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:2 توسط شیواااااااااماهیچ
●
جاده ی خاکستری
دستهای گشوده جاده
گوئیا مرا بخویش میخواند
و ترانه ی رفتن را
در وجودم به ترنم نشسته است
با من بگو در کجای این
جاده ی خاکستری خاموش
در کدامین نقطه قلب مرا
آرام خواهد بخشید
میدانم جز آنجا
آنجا که خانه عشق است وامید
آرام نخواهم گرفت
وجاده ...آه ...جاده
در امتداد ساکت خویش
مرا تا کجا که نمی برد !
آه که این ره کشیده خاموش
میداند...آری میداند
در جستجوی عشق
(تنها) به جاده های رفتن دل سپرده ام
تا بیابم دوباره گی عشق را
در ختم مرگ عاطفه ها!
۱۸ اسفندماه ۱۳۶۸
ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:2 توسط شیواااااااااماهیچ
●
در پژواک خاموشی
که صدایم درپشت پرچین های نامرادی
خموش میگردد
ای جاودانه آسمان تا ابد آبی
طوفان زده فریاد کن
در حیرانی بادکنک های سرگردانی
که چون دل
گم کرده را ه حیرانند !
فرزانه شیدا
پنجشنبه ۲ اسفند
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:1 توسط شیواااااااااماهیچ
●
الهه ی شعر
از زخمی بر الهه شعر ، زخمی بدل گرفتم
تا الیتیام راهی باقیست
بس دراز!
و گرچه چون شاعر
بی واژه بماند
یا به سکوت در آویزد
خود مرگ شاعری ست اما
(حاشا اگر از مرگ هراسیده باشم.شاملو)!
ف.شیدا
یکشنبه 22 ارديبهشت 1387
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:0 توسط شیواااااااااماهیچ
●
پر پر
قلم را برزمین بگذار
چو اینجا شاعران را در دم حیرت
به سلاخ جفا
پر پر شدن باید !
یکشنبه 22 ارديبهشت 1387
ف.شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:59 توسط شیواااااااااماهیچ
●
زندگانی
رو به آرامش این سینه بخواب
زندگانى فاني ست
چه به برگ و چه به گل چه برآن نغمه ی شاد بلبل
چه درخت و چه به باد
کس به کوته عمری دیگری عمر زیاد
زندگانی فانی ست
لحظه هایت دریاب لحظه هایت دریاب .
یکشنبه 22 ارديبهشت 1387
ف.شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:59 توسط شیواااااااااماهیچ
●
امروز شعری نمي نويسم
شعری نمی نويسم
نه ...
نه امروزکه دلم گرفته است و دستهای انديشه ام
را در زنجير می بينم
شعری نمي نويسم نه امروزکه کلام شعرم را در پس
بايد ها وشايد ها
در پشت ميله های چیده شده در کنارهم
مي بينم ... آه ... نه
امروز شعری نمی نویسم نه وقتی در قابی بی روح
و بی احساس عکسم را به دیوار می زنند تا به
اثبات شعرم درگوری دفن گردم که بدست ابیاتم
ساخته شد!
تا زخمی گردد بردلم
امروز شعری نمی نویسم که تو مرا در قافیه ها
وزنها و آهنگها در حصار اندیشه ی خود محکوم کنی!
من دل را سروده میسازم
تو میخواهی بخوان نمی خواهی گذر کن...وبرو
من در دریای اندیشه های خود گر غریق باشم
نیز باز آزدام
اما...
امروز سکوت مي کنم وشايد بعد ازاين نيز!
فرزانه شيدا
یکشنبه 22 ارديبهشت 1387
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:58 توسط شیواااااااااماهیچ
●
درد جدایی
وقتی به شوق عاشقی ،هرروز نفسها میکشی
اما بفردای دیگه ،طعم جدائی می چشی
بمن نگو فردای ما بهتر ازامروزت میشه
بخدا حرفی ندارم !خوب مگه امروزم چشه؟!
منکه نگفتم یه کلام حتی به رفتنهای تو
عزیز من فدات بشم هرجا که میخواهی برو!
ازاول دوستت دارم تا آخرش دوراهی بود
قصه ما تو زندگی فقط خیال واهی بود!
اما عزیز دل من ،دوست دارم ، باارزشه
گفتن این جمله دیگه حتی بدون خواهشه
وقتی کسی رو دوست داری حرفی که باقی نداره
درد جدائی که میاد آدم خودش کم میاره!
پس دیگه حالمو نپرس ، اگر میری فقط برو
نگاتو پشت سر نیار فقط نگا کن به جلو
منکه پی تو نمیام حتی اگه دق بیارم
بخدا حتی بعد ازاین کاری بکارت ندارم!
وقتی کسی رو دوست داری حرفی که باقی نداره
درد جدائی که میاد آدم خودش کم میاره!
یکشنبه 22 اردیبهشت 1387
ف . شـــیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:58 توسط شیواااااااااماهیچ
●
چه بما میگذرد ؟!
چه بما میگذرد؟! جز همان ابهامی که بدلهای همه شاعر دهر ...
روز و شب واژه گفتن دادهست...
چه بما میگذرد...
جز همان نقش توهم هائیکه به قلب منو تو...
قلم سبزی داد تا چه بد یا که چه خوب...
حرف گفتن باشیم .
ف.شیدا
شنبه 21اردیبهشت 1387
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:57 توسط شیواااااااااماهیچ
●
باد پا بايد رفت
طعنه باد نهیبم زد ورفت
و به گوش دل گفت: ماهمه رهگذریم
و دلم باز به آهستگی وآرامی
تا دم کوچه دلتنگی رفت
روزگاری که گذشت
خاطر رفتن و رفتن ها بود
لیک تا مرز رسیدن بر خویش
همچنان راهی بود
همچنان کوچه وپس کوچه ی بسیاری داشت
و رسیدن به سرا منزل عشق
در پس اینهمه رفتن ها نیز
باز ناپیدا بود باز هم راهی بود!
ودلم راهوسی خوش میکرد
که به همپائی باد
ره صدساله به یکشب یکروز
باد پا .. شیدا دل
طی کنم با همه ی قدرت خویش!
عمر بس کوتّه و ما در گذریم
باد پا باید رفت
تا سرامنزل عشق تا رسیدن به بهار
تا شکوفائی دل
باد پا باید رفت!
باد پا باید رفت!
شنبه 21 ارديبهشت 1387
ف . شــــیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:57 توسط شیواااااااااماهیچ
●
آه از آنروز
آه از آن روز که قلبم لرزید
همچو آن سنگ که افتاد به آب
کوه عشقی زدرون شعله وناّر
که بدریای دلم... شد پرتاب
روحم از آتش دل سوزان شد
دلم از شور وشر عشق مذاب
گیج از آن جام پر از باده ی مهر
مست از آن گرمی پر شور شراب
بی خبر از خود واز هرچه که بود
باتو در عالم بیداری و خواب!
بر سبکبال پر عشق سوار
با تو از مهر ومحبت سیراب
در تو جویاگر هستی و امید
با تو پید ا شده ای هستی یاب
آن نگاهت به زبان گوئی عشق
برهمه پرسش من بود جواب
زندگی با تو مرا شور و نشاط
بی تو بی روح تر از عکس به قاب!
بی خــبر از غم دوری و فراق
بی خیر زآنکه همه بوده سراب
هجــر تو آمد و ویرانم کرد
دل شکستم بدمی همچو حباب
دل گریان شده در سوز فراق
در غم و حسرت تو گشته کباب
اینجا باید پرسید: کباب دوست داری؟ هه
بی تو در خانه ی اندوه و فراق
من فقط ماندم واندوه وعذاب
آمدی دیر و شتابان رفتی
دل فنا کردی ورفتی به شتاب
رفتی ازخانه ی من، بی منو وعشق
رفتی از دیده ی من همچو شهاب!
باتو دل ، خانه ی گلهای امید
بی تو یک کلبه مخروب وخراب
دل هجران زده بیمار فراق
در طپشهای مداوم بی تاب
همچنان دیده بدر دوخته "چشم"
بی تو هر ثانیه را کرده حساب!
بیش از این نیست دگر قدرت دل
مردم از هجر تو... دل را دریاب
جمعه خرداد ماه۱۳۶۳/۳/۲۵
ف . شــیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:56 توسط شیواااااااااماهیچ
●
عشق آتشین
بعد هجری غمگنانه کز تو می جستم نشانه
دانه ی عشقم دوباره در کویری زد جوانه
با دلم گفتم دوباره در خیالی عارفانه:
تا ابد تا روز مرگم عشق ما شد جاودانه
زندگی را سر گرفتم زنده بودن را ستودم
باز باشادی سرودم نغمه های شاعرانه
بی خبر از چرخ گردون غافل از بازی دوران
می پرستیدم ترا من از ته دل عاشقانه
در شب وروزم تو بودی خواب وبیدارم تو بودی
روح الهام دل من درهمه شعر و ترانه
درمحبتها طپیدم سینه را دیوانه دیدم
با تو شد هرلحظه ، هردم، لحظه هایم شادمانه
عاقبت دیدم به روزی ، آتش غم را درونم
کز میان سینه ی من می کشد هردم زبانه
باز دل آتش گرفته در شرّار شعله ی غم
باز میسوزد دل من بی گنه در این میانه
باز تنهائی وهجران ، کولی شبهای حرمان
میروم ویرانه ازتو ، بی دل و بی آشیانه
با دلم اما مگوئی:سرنوشت ما چنین است
هرچه دیدم از تو دیدم، بی دلیل وبی بهانه!
بی وفائی را تو کردی،رنج حرمانم تو دادی
چه گناهی دارد آخر، سرنوشتم یا زمانه؟!
ای تو عشق آتشینم ، با جدائی ترک دل کن
گرچه میمیرد دل من همره اشک شبانه
همره اشک شبانه!
چهارشنبه 24مرداد1363
سروده ی فــــرزانه شـــیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:55 توسط شیواااااااااماهیچ
●
هستی و مستی
درهستى و مستى به غم دلى نشستى!
شکرى ز خدا که همچنان هستى و مستى!
بگذار وبرو زینهمه غم به روزگارت!
تا آنکه نبينى به غمى دمى شکستى!
آرى تو برو از غم دل روى بگردان
تا آنکه ببينى زغم دلت گسستى .
یکشنبه 15 اردیبهشت1387 ف.شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:55 توسط شیواااااااااماهیچ
●
چو دریا.....:
در کنار آبی
رو به دریای غروب
مرغ دریائی نیز ... پرپرواز به بال
از سرم باز گذشت
وسپس دور زمن
آسمان را پوئید
دور شد باز به بال پرواز
ودلم تنها شد !
قایق چوبی زیبای سفید
لنگر انداخته بر آب بروی موجی
در تکانهای لطیف
نرم و آهسته برقصی زیبا
سخن از بودن خود با من گفت
درصدائی چوبی لیک زیبا و ملیح
ومن اما تنها خیره بر دریائی
که در آن اردک وحشی در آب
پای پائی میزد !.
با دلم قصه ی تنهائی را
زیرو رو میکردم!
وه چه آرام ولطیف
آب در پهنه زیبای بلند
در تنش میرقصد درخودش میلغزد
آنور آب ولی یک جزیره تنها
مردمی نیز در آن
زندگانی زیباست
گرمیان دو طرف
تو فقط موج لطیفٍ دل دریا باشی
تو فقط قطره آب
تو چو دریا باشی!
دل دریائی سبز
از صدای دل مرغان سرشار
وبه آرامی وزیبا ومتین!
و موّقر بر آب کشتی در گذری
روی امواج شناور باشد!
زندگی زیبا بود
گر که حتی بدمی ..در روزی
یه به شبهائی سرد
در تن بارانی
گاه طوفان بودی
پر ز آوازه موج
یا همان قطره بدریای بزرگ
با تمامیت کوچک بودن
لیک یک دریائی لیک یک دریائی
کاش دریا بودم
یا همان قطره بدریای بزرگ!
سبز ودریائی و آرام وعمیق
کاش دریا بودم .
ف . شــــیدا
کنار اسکله دریای نروژ دوشنبه ۱۷ اردیبهشت
norvegian sea
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:53 توسط شیواااااااااماهیچ
●
صفای محبت
دلم صفاى محبت ز شعر ميداند
که نغمه هاى دلت غصه را ز دل راند
کنون که نشستى به کوچه ى شب من
دلم به شوق غزل باز زنده میماند!
شهاب امیدم چو بگذرد امشب
دلم به سبزى عمرت ، دعا ز دل خواند !
یکشنبه 15 اردیبهشت1387 ف.شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:53 توسط شیواااااااااماهیچ
●
مثلث عشق
گوشه اى ايستاده بود
و بر کنج آبی نگاهی زیبای می نگریست
که در گریز بود از نگاه او !
در کنج دیگری
اما
عشق زاری ها داشت
در شکسته شدن دلی
که عاشقانه دوست میداشت
مثلث غمناکی بود این مثلث عشق
نه ؟.
مثلث غمناکی بود ! غمناک !
دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:52 توسط شیواااااااااماهیچ
●
حرف آخر
بخدا این دیگه حرف آخــــره
دل ما کاری بــکارت نداره!
ما که در بستی شدیم هلاک تو
اما بـــسه بخــــــــدا دیگه برو
حالا که پـــیدا شده باز سایه هاتون
جون من همونجا که هستی! بمون
واسه ما بسه دیگه خدائی بس
مگه چند بار میشه یک دلو شکس
جـــون مادرت تو اسممو نیار
ما رو تـُو قـــبر فراموشی بزار
دیگه هیچوقت تو نگو دوسم داری
آخه چند بار رو دلم پا میزاری
بسـه این جور وجفا ها* بخدا
اینـهمه رنگ و ریا ها ، بخدا
بسه آبــی وســفید وسبز و زرد
با سیاهیم میشه زندگی کرد
ترو اون خدا نـیا سراغ من
باز نشو غصه و درد و داغ من
بخدا اینــجوری عـادلونه نیست
این کارات هیچ جوری عاشقونه نیست
برو هرجا که میری عزیز من
اما حرفی از محــبتت نزن!
اسمــموُ حتی تو تاریــکی نــــگو
حتی نصفه نیــمه حتی کوچـولو !
برو جـان من ، بـــرو راه خودت
نـبر این قلبو به همراه خودت
ما گذشـتیم دیــگه از خـیر شــما
دیگه هــرگز نمی گم بهت : بــیا
حالا که بدجوری بیــچاره شدم
واسه ات این خط و نشون می کشم
باز بیا ی با گفتن دوســتت دارم
ایــندفعه حــال ترو جا مــیارم
بـــخدا حـــال ترو جـــا میارم!
یکشنبه 15 اردیبهشت 1387 ف.شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:52 توسط شیواااااااااماهیچ
●
خدای من 1
نميدانم دعايم را شنيدي که بر روح و دلم اينسان دميدي؟!
خدائي کردي و منت نهادي که روحم را به آرامش کشيدي
فقط دانم در اين دنياي غمبار پناهم بوده اي شبهاي بسيار
مرا آرام جان دادي ز هر غم صدايم را شنيدي در شب تار
کنون دانم در اين درياي غربت توهستي موج و دريا ساحل من
اگر تنها ترين باشم بدنيا توئي همواره در جان و تن من .
خردادماه 1382 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:51 توسط شیواااااااااماهیچ
●
پرواز 3
در اين ويرانه ساماني که کس کس را نميداند
دلم از درد مي سوزدتنم از غصه مي نالد
دگر در کنج رويايم مرا تاب و تواني نيست
دلم پرواز ميخواهد که رنگ تازه اي دارد
تو هم اين قلب ويران را به کنج غصه ها منشان
که مرغ سينه ما را سراي ديگري بايد
مرا در آبي روحم هزاران بال پرواز است
بيا بگذار مرغ دل پر پرواز بگشايد .
اردیبهشت ماه 1381
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:50 توسط شیواااااااااماهیچ
●
ابر سياه
آه آن ابر سياه
آرام ز آن آبي غمناک گذشت
همچو يک موج غريب که گذر کرد به آن ساحل تنها ي غروب
دل من ميدانست خلوتي مي جويد تا بگريد به غم و رنج زمين
آه آن ابر سياه
گرچه آرام گذشت صد سخن با من داشت
او ز اندوه زمين مي باريد
من باندوه دل آدميان
قصه هاي دل ما يکسان بود !
گرچه هر گريه او سبزي و تازه گي دنيائيست
گريه هاي دل من لیکپژمرده گي روحي بود
که دگر ميل سخن نيز نداشت
از چه بايد ميگفت آسمان ء دل من؟!
آسمان دلء من ابر باران زده اي بيش نبود!
ثمري داشت اگر گريه غمناک سما
بي ثمر بود همه گريه من
کاش باران ءمرا هم يکروز
رود جاري به گلستان مي برد
يا اميدي مي شد بر تن خشک زمين
بر نهالي که ز آن گوشه سنگي يکروز سر به بيرون ميداد
همچو لبخند به لبهاي زمين
کاش باران دل من روزي شادي باغ بهاران ميشد
کاش اشک دل من داشت ثمر
بي ثمر بود ولي گريه من
بي ثمر بود ولي گريه من .
اردیبهشت ماه 1383 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچwww.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:50 توسط شیواااااااااماهیچ
●
حِس پرواز
حس پرواز را مي بايد حس کرد
تا پاي بر زمين
قلبي پُر پرواز داشت .
مهرماه 1384ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:48 توسط شیواااااااااماهیچ
●
باغ من
آنروز که پرواز پرنده نغمه اي شد بر دل ء آسمان
آنروز که برگ برگ درختان در باد
در رقص خويش ترانه ميخواندند
آنروز که دستهاي گشاده و پر محبت باغ
بهار را در آغوش ميکشيد
و بهار گل را به باغ هديه مي کرد
آنروز که ابر باراني بر لب خشک شکوفه
با قطره قطره باران بوسه ميداد
آنروز که پرنده زير سقف ايوان خانه پر و بال خويش
از قطره هاي باران تکان ميداد
و به نغمه ای قصه ها مي گفت در گوش باغ
همه چيز در نگاه عاشق بهاري بود
چون عشق که دلي را آذين مي کند
باغ من اما بي تو بهار نداشت !
اردیبهشت 1383 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:48 توسط شیواااااااااماهیچ
●
بگويد با او
آسمان چون تو نبود
آسمان همواره
در غروب رفتن
پا بپاي خورشيد
رفته تا لحظه آخر با او !
تا که در بدرقه خويش بگويد با او
باز فردا برگرد !
اسفندماه 1384 ف. شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:47 توسط شیواااااااااماهیچ
●
آرزو 3
دلم در خلوت سينه هزاران هاي وهو دارد
لبانم با تو هر روزي چه ميل گفتگو دارد
نگاهم را نمي خواني درونم را نمي بيني
دل ء غمديده با يادت هزاران آرزو دارد.
دیماه 1382 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:46 توسط شیواااااااااماهیچ
●
قهر
ديروز آسمان مي گريست من با تو مي خنديدم
امروز من ميگريم و آسمان خندان است
خورشيد آخر با او قهر نکرده بود .
اسفندماه 1384 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:45 توسط شیواااااااااماهیچ
●
سکوت
گفتي و رفتي ساکت ماندم هنوز نيز در سکوتم
هرگز صدائي از لبهايم به بيرون راه نيافت جزآه هيچ نگفتم
نگاهي بر آسمان به اميد پناه دوختم
سکوت را در روزهايم زندگي کردم
با شبهايم در خموشي سر کردم..
هرگز صدائي از لبهايم به بيرون ره نيافت !
نميدانستم در گشايش لبهايم...در عبور صدا از تارهاي حنجره ام
چه مي بايست ميگفتم؟!
چه بايد ميگفتم؟!
ترسم آهنگ غمگين تارهاي صدائي بود که هيچ نگفته بود
و نميدانست چه بگويد !
نا گزير سکوت بهترين صداي گفتنم شد
تا کسي را گريان نسازم و نه حتي دل را !
تیرماه 1384 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:45 توسط شیواااااااااماهیچ
●
بعد تو
بعد تو ديگر کسي را دل ندارد
لاجرم بر شانه غم سر گذارد
پشت سر ديوار اندوه و جدائي
پيش رو جز نااميدي ها چه دارد؟!
اي خدا ديگر به عشقي رو نيآرم
بسکه با این عشق رفته بیقرارم
زین پس از عشق ءجهان غم گذشتم
بعد از این دیگر دلی با خود ندارم!
آبانماه 1384 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:44 توسط شیواااااااااماهیچ
●
ترازوي دل
امروز از خاطرم گذشت آن ديروزها
آن يادها که مرا گاه شادي داد و گاه غم
زينهمه سفرم را بسوي هرچه بود
به هر کجا ره برد مرا
و بر هر آنچه رسيدم تا امروز
در ترازوي دل نهادم
در جستجوي عيار زندگي
زندگي آخر طلا ئي نايابی ست !
و گر ميدانستیم خداوند براستي چرا... چرا
زندگي را بر ما ارزاني داشته است
زندگي را هر روز را به فردا موکول نمي کرديم
آري زندگي طلاست
و من آنرا ارزان به سرنوشت نفروخته ام .
آبان 1384 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:44 توسط شیواااااااااماهیچ
●
بيت غم
ساحلي با نور مهتابي نگه خيره به ماه
خلوتي دور از تمام ديده ها دو ر از نگاه
تکيه اي بر تک درختي با همه اندوه و درد
گفتن شعري که قلبم با سرودش گريه کرد
با همه احساس رفتن در درون قلب خويش
لحظه اي تنها نشستن بودني با قلب ريش
گفتن ء حرف ء نگفته از دل دائم خموش
گفتن رنجي که اين دل مي کشد با خود بدوش
گفتن شعري کنار ساحل ء بي همدمي
ديده را انداختن بر روي انبوه ء غمي
تا که شايد جان بگيرد گريه هاي بيصدا
رو به استقبال اشکي کُو نمي گشته رها
بغض غم ها بشکند در گفتن هر بيت غم
بسکه يادء عشق ديرين کرده اين دل دم بدم!
این دقایق های دل بود و کسی آگه نبود
دستم از این چهره اشکم را یکایک میزدود
دل دگر طاقت نياورد و به هر بيتم گريست
زآنکه در اين خلوت تنهائيم عشق تو نيست!
14 آبان 1384ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:43 توسط شیواااااااااماهیچ
●
نديده اي مگر !؟
نديده اي مگر چگونه بوده ام؟!
از اشعارم چه يافته اي
از نگاهم چه خوانده اي
از گامهايم کدامين جاده را در روياي خويش رفته اي؟!
نميداني مگر من روحم را
اگر به رود بخشيدم
از پيچ هاي سخت
از دل سنگها به قهر گذشت
جانم را گر به موج دريا بخشيده ام
طوفاني شد
به ابر اگر نفسم را سپرده ام
رعد و برق را مهمان خويش کرد و باريد
دستانم را اگر به بوته هاي جنگل آويختم برگريزان شد
از پريشاني دلم آرام نداشت
هر که کمي از مرا گرفت
اما عشق را هرگز نشد به کس ديگري ببخشايم
مهر تو در سينه من
تنها از آن من بود و بس
از آن قلب من بودو بس
اگرچه روح سرگردان جان موج ديده
نفس پر طپش و دستهاي بيقرارم همچنان
در پريشاني جستجو گر تو بود
اما عشق تو هميشه با من بود
هميشه با من
تیرماه 1382ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:43 توسط شیواااااااااماهیچ
●
خداي من
خدايم را صدا کردم نميدانم کدامين نام او بردم
ولي آن يارب يکتا همان الله
مرا در اوج تنهائي..درون عمق غمهايم جلائي دادو آرامي
قراري داد و تسکيني
اگرچه عاشقي بودم که در رنج تو آشفته بسي رنجور و آزرده
ولي در قلب من نوري زآن يکتا خدا ميگفت: ترا من بازمي يابم
اگرچه روزگاري چند بسي تنها براه زندگي رفتم
براه رفتنم يکروز ترا من باز مي يابم
ترا من باز مي يابم .
تیرماه 1382ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:42 توسط شیواااااااااماهیچ
●
انتظار 1
نگاهي بر من انداختي و رفتي
هنوز با همان دل در همان ميعادگاه در تمامي روياهايم
در انتظارت هستم
بي او در حقيقت زندگيم بازگرد .
تیرماه 1382 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:42 توسط شیواااااااااماهیچ
●
قاب پنجره تنهائي
شب عقربه هاي ثانيه شمار را با تيک تاک مداوم خويش
تا صبح بدرقه کردم
بي آنکه از پاي بياستد براه خويش رفت و رفت
نگاهم را بر ستارکان دوختم
آرام در پهنه آسمان از گوشه اي به گوشه اي
در چرخش زمين گذر کرده و بي خداحافظي در صبحگاهان رفتند
ماه را بوسيدم محو شد در روشني سحر در سلام با خورشيد
در گوشه اي از کوه بي تفاوت با من!
رختخواب خالي خويش را نوازش کردم
سردي خويش بدستانم بخشيد
بر دستهاي خود که قلم را بر کاغذ ميکشيد نگريستم
از نوشتن افتاد!
و خروس به صبح سلام کرد ومرا نمي ديد از وراي پنجره
من اما هنوز بيدارم
در قاب پنجره تنهائي باز هم تنها با احساس خويش!
تیرماه 1382 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:41 توسط شیواااااااااماهیچ
●
آنگاه که بدنيا آمدم
گوئي آنگاه که بدنيا آمدم
با رنگهاي محبت
درونم را نقاشي کرده اند
آنگاه که سالهاي عمر را
در تقويم هاي بودن ورق ميزدم
انگار دست محبت چين هاي عميق تري بر پيشانيم نهاد
و آنگاه که خميده تر از پيش محبت را بر دوش مي کشيدم
کوئي خطوط مهر و محبت
تمامي وجودم را چروکيده کرده بود
چهره ام اما جوان مينمود
حتي با گذر سالها
افسوس اما هر چه ديدم از هر که بود نامهرباني بود و بس !
با آنکه عاشقانه دوست داشتم هر آنچه را که قلبي داشت
يا زندگي ميکرد.....افسوس !
اما ... اما ملالي نيست
محبت هميشه با من بوده است
همگام با عشقي که خداوند در سينه ام به نام قلب نهاد
اينگونه ميشد هميشه بخشيد وهمواره دوست داشت.
تیرماه 1382 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:40 توسط شیواااااااااماهیچ
●
دل ِغمگين
يک دل غمگينم يک دل مانده به اندوه و جفا
يک دل غمگيني که ز اين مردم دهر
جز غم و کينه و صد رنگ و ريا در زمان هيچ نديد!
و دگر پنجره رو به محبت امروز گوئيا بسته بروي منو تو
پرده ها را تو دگر باز مکن
غم در آنسوي دگر منتظر است و ترا مي جويد
کاش اين دهر خدا
که بجا مانده دگر در کف نامردي ها
رنگ زيبائي خود را که طبيعت نامند
به هرآن قلب سیه مي بخشيد
شايد آنگاه دگر رنگ جفا رنگ نداشت
شايد آنگاه دگر ظلم و ستم نيز نبود
شايد آنگاه دل غمزده ما هم نيز
رو بيک پنجره عشق گشايش ميديد
شايد آنگاه دگر اين دل ما عاشق بود
و دگر ترس شکست بدلي راه نداشت شايد
اما... افسوس !
آبانماه 1384 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:39 توسط شیواااااااااماهیچ
●
بي تو2
اي تو تکيه گاه دیرینه در تمامي لحظه هاي بودن
بنگر روزگارم را امروز را بنگر
گوئي نبود است روزگار دمی با من
امروز اما جاي خالي تو افسرده بر جايم نهاد
بي هيچ پناهي
غربت دستهايم را ميفشارد
اندوه نوازشم ميکند
و نميدانم...
نميدانم چگونه سر کنم بي تو بودن را در لحظه هاي بغض
نميدانم چگونه بگريم اشکهاي مانده در گلو را در لحظه هاي درد
نميدانم چگونه با خود همراه کنم قلبي را که ديگر با من نيست!
بي تو بودن گوئي راه رفتني ست در تاريکي
و بر جاي ماندن چون ايستادني در زير آفتاب کوير
لب تشنه و گم کرده راه
با من بگو
بي تو چه کنم؟!
مهرماه 1384ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:39 توسط شیواااااااااماهیچ
●
دايره 1
در سياهيهاي غم گم گشته ام در جهان آواره اي سر گشته ام
هر چه پيمودم ره اين زندگي باز هم بر جاي خود بر گشته ام
سرنوشتم دايره وار است و من از همه تکرارها پُر گشته ام
چون رهيدم از در تقدير شوم بازهم درگير اين در گشته ام
بسکه بودم با غم وغصه شريک با غم و غصه برابر گشته ام
ازخروش سينه غمدار خويش در درون همچون سماورگشته ام
از يگانه بودن و بي ياوري عاقبت با غصه ياور گشته ام
ره ندارم بيش از اين در زندگي چون همان آواره سرگشته ام.
فروردین 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:38 توسط شیواااااااااماهیچ
●
دنيا گل يخ
منم آنکس که با شادي و اميد گل مهرم در اين گلخانه روئيد
ندانستم همه رنگ و فريب است بدنيائي پر از اندوه و ترديد
چه دنيا جايگاهي از دوروئي ست بدي بهتر ز خوبي و نکوئي ست
حقايق جاي خود داده به تزوير جفا بيني چو راهت راستگوئي ست
بدي دنيا به ويراني کشانده دگر گلخانه اي بر جا نمانده
اگر رويد گلي باشد گل يخ که سردي را بدين دلها کشانده
دگر از باغبان گويا خبر نيست نواي زندگاني را اثر نيست
همه در مشغله اندر پي سود کسي را بر گلستاني گذر نيست
دگر دنيا شده غمخانه اي سرد گل هر چهره اي پژمرده و زرد
نمي خواند دگر بلبل بدين باغ چه اين ويرانه اي باش دپر از درد.
خردادماه 1360 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:37 توسط شیواااااااااماهیچ
●
باران 2
شب است و قطره هاي ريز باران
چکد از سقف اين خانهء ويران
به همراهي آن اشکء غمگيني
که مي ريزد ز چشمانم بدامان
بروي ميز شمعي پرتو افشان
به سختي خانه را کرده فروزان
زمن تک سايه اي مانده بديوار
بسان خود من سر در گريبان
گرفتارم بدرد و رنج ء حرمان
جدائي درد دارد درد هجران
به گريان ديده اي خوانم خدا را
خدايا : يار من را باز گردان.
اسفندماه 1360 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:37 توسط شیواااااااااماهیچ
●
فرياد عشق
ديگر بخدا جان بلب آمد تو کجائي؟!
فرياد ز عشقت ز فراغت ز جدائي
ديگر نتوان داد بدل صبر و شکيبي
اي پر ز جفا تک خبري خرده وفائي
آخر به چه سان زاده ترا مادرت اي يار
بي مهري و بي لطفي و سرشار جفائي
يارا چه شود حال منء زار بپرسي
يا تک قدمي سوي منه خسته بيائي
ما را تو بگو !دل به که بستي؟ به چه بستي؟
از تو نرسد بر من ء بيچاره نوائي
هر کس به رهي با تو به معراج رسيده
اين دل ز تو اما نرسد ليک بجائي
گر با تو روم جائي و در چاه بيافتم
حتي تو نپرسي که فلاني تو کجائي
گر آنکه شناسم توئي و خُلق تو اين است
گر نزد تو پر پر بزنم خنده نمائي
تا بودي و بودم بدلت مهر نشد جا
پس واي به من رفتم و کردم چه خطائي
گر دشمن ديرين بکُشد زار عجب نيست
اي تازه تر از جان تو چرا دشمن مائي؟!
ما دور وُ بر عشق نگشتيم و نگرديم
ما را تو کشيدي به چنين حال و هوائي
خود را ز چه رو خوار تو در عشق نمايم
هرگز نشود مهر کسي کرد گدائي
ما راه دگر رفته و بيراهه نرفتيم
با مهر فراوان و دلو عشق خدائي
از هر چه بگويم تو همان آدم سردي
خاموشي و بيحرفي و بي صوت و صدائي
فرياد زنم از ته دل گر که به گوشت
سودي نبّود ، نيست دو گوش شنوائي
عاشق کش و خونخوار و جگر سوز حبيبي
شايسته نباشد برء ما اينچه سزائي
دانم که تو هم غرق همان شوري و عشقي
اين رازء عيان را نتواني که تو پنهان بنمائی
روزي به لب آئي و به فرياد بگوئي
عاشق دلمو از تو مرا نيست جدائي
ترسم که شود دير و دگر با تو نباشم
آنروز که با مهر و وفا سوي من آئي .
شهریور 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:36 توسط شیواااااااااماهیچ
●
گناه است
يارا بخدا ترک من زار گناه است
ترک دل افسرده و بيمار گناه است
در دوره هجران چه عذابي که نديديم
يکبار دگر ديدن تکرار گناه است
بيزارم از آن لفظ خداحافظ آخر
اينرا تو مگو با من غمدار گناه است
از شدت غم تاب وداع با تو ندارم
بي آن تو برو اينهمه اصرار گناه است
خواهي چو روي گفتن و ناگفتن آن چيست
با خسته دلم هر دوي اينکار گناه است
اينسان تو مرو دردل تو عشق مگر نيست
رفتن بخدا از بر دلدار گناه است .
آذرماه 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:35 توسط شیواااااااااماهیچ
●
نامه
شکسته بال و پر افتان و خيزان
ميان يک خزان در برگ ريزان
ز کويت رفتم و از دل گذشتم
ولي بيدل غمين از خود گريزان
ز کويت رفتم و از دل گذشتم
ولي در نامه اي بر تو نوشتم
اگر رفتم مپنداري که شادم
دلي ر ا در غم هجر تو کُشتم
چه شبها ديدن رويت هوس شد
چه جانم بي تو جاني بي نفس شد
ز تو بگذشتم و از خود گذشتم
تنم بر قلب من همچون قفس شد
گهي پر پر زدم در شوق رويت
گهي کردم هوس آيم به سويت
به غربت بودم و از خانه ات دور
ولي با جان و دل در جستجويت
چه ميداني چه ها ديدم ز هجران
به بي تابي پر از اندوه و حرمان
نميداني چه بودم در فراغت
اسيري غرق غم حيران و گريان
گهي ويرانه دل مجنون و شيدا
به کنج ميکده غمگين و تنها
به شيونهاي گريه زاري و غم
چه گريان سينه اي بودم ز غمها
نديدم درغمم يار و حبيبي
پرستاري دوائي يا طبيبي
که شايد مرحمي بر دل گذارد
دهد بر قلب زارء من شکيبي
ز کويت رفتم و چون تو نديدم
چه دردي در غم هجرت کشيدم
در اين تنهائيم هر کس رهي جست
سر آخر با غمي از او بريدم
نديدم در کسي يکدم صداقت
نديدم در دلي عشق و رفاقت
همه بيهوده و بر هيچ شادند
همه غافل ز عشق و در حماقت
کسي ديگر پي عاشق شدن نيست
يگانه قلب ما را آشنا کيست
اگر گوئي منم عاشق بپرسند:
بگو بر ما که اين عاشق شدن چيست !
همان بهتر که من تنها نشينم
که زين مردم جفائي را نبينم
محبت را هوس معنا چو کردند
همان بهتر که تنهائي گزينم .
مهرماه 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:34 توسط شیواااااااااماهیچ
●
عشق ناب
افسرده دلم بي تو دگر تاب ندارد
شبها ز غمت ديده دگر خواب ندارد
از بسکه چکيد از نگهم اشک جدائي
خون شد دلمو ديده دگر آب ندارد
افکار و دل و ديده و شب غرق سياهي
تيره شب ما کوکب و مهتاب ندارد
اين دل اگر امشب نتواند بسر آرد
بر معبد عشقت ره محراب ندارد
دانم که چو رستم نشناسي تو عزيزت
رستم هدف کشتن سهراب ندارد
گر مُردم و ماندي و جهان ديدي و رفتي
بيني که کسي عشق چنين ناب ندارد
درياب مرا اي همه هستي همه بودن
کس عشق چنين خالص و ناياب ندارد
من تشنه و تو چشمه و هستي همه صحرا
لب تشنه از اين چشمه که سيراب ندارد .
مهرماه 1362 . ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:33 توسط شیواااااااااماهیچ
●
آسمان از منم بگو
در صداي غم آور ء باران
جانفزا نغمه اي پر از اندوه
مي فشارد دل پر از دردم
تاکه سنگين شود دلم چون کوه
او چه خواند زغم دلان آواز
در صدايش حکايت غمها
از دل بيقرار هر عاشق
آنکه مانده ميان غم تنها
ديده ء اشکبار منهم نيز
ميسرايد سرود ناکامي
آسمان گر زغم دلان گويد
از چه از من نمي برد نامي؟!
من به سهمم در اين جهان از غم
کوله باري کشيده ام بر دوش
خنده من دليل شادي نيست
غم مرا هم کشيده در آغوش
غم چو مهمان رود به مهماني
سوي دلهاي خسته و محزون
چونکه مهمان خانه من شد
زين در اما نميرود بيرون
آسمان از منم بگو حرفي
منکه گريم ز غم غريبانه
غم چو مهمان اگر به من سر زد
گشته با من دگر چو همخانه .
شهریورماه 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:32 توسط شیواااااااااماهیچ
●
اوج عشق
عرق ريزان و خسته پر زاميد
رسيدم من به خلوتگاه خورشيد
شنيدم تک نوائي از دل ء کوه
که اوج عشق را اينجا توان ديد
بروي قله در نزد خداوند
قسم خوردم به عشقم نيز سوگند
که جز راه وفا و مهرباني
نپيمايم رهي , حتي دمي چند
پس از آن گفتم اي يزدان يکتا
به عشقي رهنمون گشتم بدين جا
به راه خود بسي نادان ز جهلم
تو اي دانا رهي بر ديده بنما
که تا زين ره بدست زندگاني
نبُرد بند پيوندم زماني
روم راه دل و عشق و صداقت
شود پيمان قلبم جاوداني
بناگه از تن خورشيد تابان
پر يروئي به نزد چشم حيران
فرود آمد ز روي رشته نور
کنار من شد او شادان و خندان
بمن گفتا ره عاشق هويداست
درون خود نگر راه تو پيداست
وفا بايد ترا آنگه صبوري
بديوانه دلي کز عشق شيداست .
آبانماه 1362 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:31 توسط شیواااااااااماهیچ
●
امشب بيا بيا
لب بسته و خموش شب را نظاره ايست
در ديدگانء من عشق دوباره ايست
گويا در اين طريق اين راه عاشقان
بر رشته اي ز نور حرف اشاره ايست
خواند مرا به عشق اين رمز شب نوا:
با من براه ء عشق امشب بيا بيا
در گوش ء تو همي خوانم سرود عشق
آن آيدت بگوش زآن بوده اي جدا
شب را حقيقتي ست اما به اهل راز
آن مي برد نصيب کاُو در شب نياز
چشمش ز غم نخفت آرامشي نداشت
دارد رهء سفر با اين شب ء دراز
ماندم به مثل شب بيدار و بس خموش
آمد بناگهان جاهل دلم به هوش
اين شب نظاره اي بر قلب عاشق است
تا لحظه سحر آيد فغان بگوش
اين شب شب نياز اين شب شب خداست
در خلوتي خموش هر شب شب دعاست
با آن خداي عشق گفتن ز راز دل
بر ديدگان خواب اين شب چو کيمياست .
شهریور 1367 ف .شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:30 توسط شیواااااااااماهیچ
●
بگذار 1
بگذار بگريد دل آن مرغء پريشي
کاو در تب پرواز به کنج قفس افتاد
بگذار بگريد دل زاري که ز هجران
در پيچک بي تابي خود از نفس افتاد
بگذار در اين خلوت غمبار جدائي
از سينه طوفان زده بر ساحل ديده
صد موج روان سازم و ويران کنم آن بغض
کاو حاصل قلبي ست که هجر تو کشيده .
آبان 1367 ف . شیدا
تهیه و تنظیم اشعار : شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:28 توسط شیواااااااااماهیچ
●
در کوچه هاي شب
قدم در کوچه هاي شب گذارم
بگامي کوچه ها را مي سپارم
نميدانم بدنبال چه هستم
هدف يا مقصدي ثابت ندارم
مرا امشب محيط خانه تنگ است
پريشانم ملولم بيقرارم
از اين رو دل زدم از خانه بيرون
که شب را در خيابانها سر آرم
خيابان تهي غرق سکوت است
فقط من عابرء اين رهگذارم
در ميخانه ها بستند و رفتند
ولي پيمانه اي آيد بکارم
که مستانه روم در کوي و برزن
بگريم نيمه شب بر حال زارم
منم آن غمدله شبگرد و تنها
که آرامي ندارد روزگارم
کنون در اين شب پائيزي سرد
منم آواره اي غمگين و شبگرد
سکوت خالي اين کوچه ها را
صداي پاي من امشب فنا کرد

